مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٩ - آشنایی با قران (١٠)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ١٤٩
بودنش است و اگر مخالفت میکند نه به دلیل منطقی نبودنش است. صورتاً شکل منطقی به قضیه میدهد، اما اگر باطنش را خوب بشکافید میبینید که به نوعی میخواهد خودش و عمل خودش را توجیه کند، لذا این را به صورت یک اصل و یک عقیده ذکر میکند. و این چه مسئله مهمی است! میبینید یک کسی میگوید به عقیده من جامعه باید چنین باشد. شروع میکند به استدلال کردن. به عقیده من باید چنین نباشد. حالا صورت قضیه این است که دارد استدلال میکند و دلیل منطقی میآورد ولی اگر باطنش را بشکافی، آنجا که میگوید باید چنین باشد، میبینی خودش یک جوری هست که برای اینکه خودش را توجیه کرده باشد این سخن را میگوید؛ یعنی اول به یک شکل ساخته شده، به یک شکل هست، به یک شکل عمل میکند، بعد میخواهد وضع خودش را توجیه کند، میآید میگوید که باید چنین باشد.
یک وقت در کتابهای کسروی (علیه ما علیه)، مطلب خوبی را خواندم. او یک مجله به نام «پیمان» و یک روزنامه به نام «پرچم» منتشر میکرد که من کم خوانده بودم یعنی آن زمانها به دستم نرسید، بعدها که به دستم رسید بعضی از آنها را خواندم. یک جا شکایت و گله کرده بود از افرادی که توقعاتی از ما دارند، مقالاتی میآورند و وقتی که ما درج نمیکنیم ناراحت میشوند. ما یک روش مخصوص به خودمان داریم و اگر یک مقاله متناسب با هدفمان باشد چاپ میکنیم، اگر نباشد نه. بعد نوشته بود: آخر حرفهای مردم هم که چندان روی اصول نیست. آنگاه این قصه را نوشته بود که یک وقت یک آقایی آمد، دیدیم یک مقاله خیلی بلند بالایی نوشته راجع به زن و حقوق زن که اصلاً در طول تاریخ درباره این جنس ظلم شده است. مگر چه تفاوتی میان زن و مرد هست؟ حجاب یعنی چه؟ و ... در « قانون زوجیت» اینها اساساً باید اصلاح بشود. زن چنین است، زن چنان است. در فضائل زن یک مقاله خیلی مفصل و بلند بالایی نوشته و آورده بود که ما چاپ کنیم. ما نگاه کردیم و دیدیم به هر حال این به درد مجله نمیخورد، چاپ نکردیم.
دو سه ماه گذشت، باز دیدیم همان آدم آمد و مقالهای آورد. نگاه کردیم دیدیم تمامش در بدی زن است که این موجود چنین است، هر چه خیانت در عالم است ناشی از اوست، هر چه جنایت در عالم هست دست زن در کار است و ... . با خود گفتیم این که سه ماه پیش چنان مقالهای نوشته بود حالا چرا چنین مقالهای نوشته؟ در بارهاش تحقیق کردیم، دیدیم در آن وقت هنوز زن نگرفته بود، عاشق یک زن شده بود، چون خودش عاشق یک زن شده بود این برایش یک فلسفه شده بود که زن چنین و چنان است. رفته بود زنی گرفته بود، بعد اختلاف پیدا کرده بود، آن زن هم این را خوب اذیت کرده بود، حالا که خوب اذیت شده بود یک فلسفه دوم برای خودش پیدا کرده بود.
حال این گونه است که خیلیها فلسفهها را از وضع خودشان میسازند نه اینکه فلسفهای را