مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٨ - آشنایی با قرآن (١١)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٢٨٨
خود؛ یعنی ما به سوی همان اعمالی که قبلا انجام دادهایم، به سوی اعمال خودمان داریم برمیگردیم، پس بازگشت است.
لابِثینَ فیها اَحْقابآ. در قیامت، اینها حُقْبهایی درنگ خواهند کرد. راجع به اینکه حُقْب و احقاب یعنی چه، بعضیها خواستهاند از نظر زمانی برایش وقت معین کنند که خیلی هم مختلف و متناقض گفته شده که هر حُقْبی چهل هزار سال یا شصت هزار سال یا هشتاد هزار سال است، ولی آن معنی دقیقتر این است که «احقاب» یعنی مدتهای نامعلوم؛ مثل اینکه میگوییم «مدتها». در زبان عربی وقتی میخواهند بگویند مدت طویل، میگویند «حقب». ولی نمیگوید یک مدت طویل، میگوید احقاب: حُقْبهایی، مدتهای طویلی.
وضع اهل جهنم
لایذوقونَ فیها بَرْدآ وَ لا شَرابآ. اِلّا حَمیمآ وَ غَسّاقآ. در آنجا نه از طعم بَرْد یعنی خنکی (مثلی خنکی سایه) و نه آشامیدنی چیزی میچشند، آنچه میچشند حمیم است و غسّاق، آبهای جوشان و اشیاء کثیف. خیلی به نظر عجیب میآید که عذاب برای انسان این همه شدید باشد. جواب میدهد : جَزاءً وِفاقآ. اتفاقآ یک جزای صددرصد موافق است؛ چون موافق بودنش به این است که این خودش است ]یعنی این عذاب خودِ آن عمل است. [مثل جزای دنیا نیست که عِقاب دنیا غیر از جرم دنیا باشد. در دنیا یک نفر جرمی مرتکب میشود جریمهاش فرض کنید زندان است، زندان غیر از جرمش است. یا جریمهاش قتل است، قتل غیر از جرمش است. ولی در آنجا چیزی شبیه عمل و عکسالعمل است و بلکه بالاتر از عمل و عکسالعمل است. عمل و نتیجه عمل، مثل اینکه انسان سمی را بخورد. در یک لحظه انسان سمی را میخورد. کار کوچکی میکند. ولی این کار کوچک عوارض بزرگی دارد. اگر زنده بماند یک عمر او را رنج میدهد و اگر بمیرد نیز همان یک ذره از مادهای را بلعیدن، جانش را از دست دادن است. دیگر این حسابها نیست که یک کار به این کوچکی، یک ذره از دارویی را خوردن که نباید به دنبالش یک کار به این بزرگی بیاورد، یک مرگ به دنبالش باشد که یک فامیل را داغدار کند. نه، این حرفها نیست. بالاتر این است که جزا عین عمل باشد. این است که برای اینکه این شبهه برای انسانها پیش نیاید که این عذابها خیلی سنگین است و کسی خیال کند که خدا عذابی را جدا از اعمال انسان تهیه کرده، بعد بگوید سنگین است یا سبک، ]میفرماید جزایی موافق است. [اگر سنگین است یا سبک، هر چه هست، خود عملت است، چیز دیگری نیست.
اِنَّهُمْ کانوا لا یرْجونَ حِسابآ. چطور شد اینها به این روز افتادند؟ فکر نمیکردند در کار عالم حسابی و نظمی و کتابی و حقیقتی هست. خیال میکردند هر چه هست بیحسابی است، خوردن و