مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٠١
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٨٠١
با یک جمله میشود بیان و تثبیت کرد، تثبیت کند. مثل اینکه در سوره کوچک قمر ما میبینیم چهار بار این جمله تکرار شده: وَ لَقَدْ یسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکرٍ[١] ما قرآن را سهل و ساده و آسان کردهایم و در اختیار همه قرار دادهایم برای یادآوری و تذکر، آیا متذکری هست؟ آیا کسی هست که از غفلت خارج شود؟ یا در سوره وَ الْمُرْسَلاتِ جمله «وَیلٌ یوْمَئِذٍ لِلْمُکذِّبینَ» (یعنی وای در روز قیامت بر تکذیب کنندگان) چندین بار تکرار شده، و از همه بیشتر در سوره الرحمن جمله «فَبِأی الاءِ رَبِّکما تُکذِّبانِ» تکرار شده. این تکرار برای تأکید بیشتر روی مطلب است.
بعضی گفتهاند اینجا هم که هریک از اینها دو بار تکرار شده، برای تأکید بیشتر مطلب است. در واقع دوبار گفته «من معبود شما را عبادت نمیکنم» و دو بار هم گفته است «و شما هم هرگز خدای مرا پرستش نخواهید کرد».
ولی بعض دیگر میگویند تکرار محض نیست، در جمله اول و جمله دوم یک فرق و تفاوتی هست که لفظش هم تا اندازهای فرق میکند. این طور که من عرض کردم، جمله اول از زبان پیغمبر بیش از این نمیگوید که من عبادت نمیکنم معبودهای شما را، و جمله دوم خطاب به آنها میگوید شما هم عبادت کننده نیستید معبود من را. در اینجا مطابق ظاهر آیه مقصود این است که: بر خلاف ادعای خودتان که مدعی هستید که ما هم حاضریم معبود تو را عبادت کنیم، شما چنین کاری نخواهید کرد؛ یعنی فرضا به قول خودتان عمل کنید، آن عبادت عبادت معبود من نیست. ]در جمله[[٢] سوم (وَ لا اَنـَا عابِدٌ ما عَبَدْتُمْ) میخواهد بگوید جمله «من عبادت نمیکنم» یعنی بدانید که هرگز عبادت کننده معبود شما نیستم؛ من کجا و عبادت بتها کجا! من از توحید بیایم به سوی عبادت بتها؟! محال است. و جمله چهارم (وَ لا اَنْتُمْ عابِدونَ ما اَعْبُدُ) نمیخواهد بگوید اگر شما به قولتان عمل کنید باز هم مشرک هستید، بلکه میخواهد بگوید من به شما اعلام میکنم که من شما را میشناسم، شما هم هیچ روزی به دین اسلام رجوع نخواهید کرد که عابد واقعی خدا باشید. در این جمله اطلاع میدهد که من شما را میشناسم و میدانم که تا آخر عمر هرگز خدای یگانه را پرستش نخواهید کرد.
در جمله آخر میفرماید: لَکمْ دینُکمْ وَ لِی دینِ. این کلمه «دینِ» مخفف «دینی» است، که در قرآنها «دینِ» مینویسند؛ «دینٌ» نیست، «دینِ» است: دین من مال خودم، دین شما مال شما. مثل این تعبیری است که ما در فارسی میگوییم «شما آن طرف جوی ما این طرف جوی». هرگز نه من به سوی دین شما خواهم آمد و نه شما به سوی دین من خواهید آمد، و نه پیشنهاد صلح و سازشی
[١] . قمر / ١٧، ٢٢، ٣٢ و ٤٠.
[٢] . [چند ثانیه افتادگی در نوار.]