مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٥ - آشنایی با قران (١٠)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ١٧٥
میزنند. اعمال هم صورت مثالی پیدا میکنند با آدم حرف میزنند، یعنی انسان خودش سراغ آنها میرود. وقتی خودش را در یک حالت بیچارگی میبیند سراغ مالش میرود؛ یعنی آن مال که مجسم میشود و تمثل پیدا میکند، انسان با او شروع میکند به حرف زدن. اول میخواهد محبت او را جلب کند. میگوید: میدانی من چه جانی کندم تا تو را جمع کردم، چه پدری از من درآمده تا تو را گرد آوردم؟ من خیلی زحمت تو را کشیدم. الآن وقتی است که تو باید به درد من بخوری. آن مثال به او جواب میدهد که من خیلی متأسفم که قلمرو من خیلی محدود است. در این شرایط، حداکثرِ کاری که من میتوانم بکنم همان دو سه متر کفن است و از این قبیل، قبری و کفنی و تجهیزاتی، از این بیشتر دیگر فعلا از من ساخته نیست. اولادش برایش تمثل پیدا میکنند، با مثال آنها سخن میگوید: فرزندان من! من برای شما خیلی زحمت کشیدم، خیلی فداکاری کردم، خیلی به شما خدمت کردم، حالا وقتی است که شما به درد من بخورید و به کار من برسید. آنها هم میگویند: الآن دیگر از ما کاری ساخته نیست، حداکثر یک تشییع است، ما یک تشییعی میتوانیم از تو بکنیم تا کنار قبرت، بعد هم برمیگردیم و میآییم (لابد برای جمع کردن میراث!). از اعمالش که سؤال میکند، میگویند: بله، ما همراه تو هستیم، ما نمیتوانیم از تو جدا باشیم. حالا اگر عمل صالح است با او هست و اگر عمل ناصالح و فاسد است نیز با او هست. وقتی از اعمالش درخواست میکند، میگویند: بله ما هستیم، ما نمیتوانیم از تو جدا بشویم، فقط ماییم که همراه تو هستیم.
حال، قرآن درباره این مردمی که خدا و آخرت و دین و همه چیز را فراموش کردهاند که این وضع را برایشان ذکر فرمود توضیح میدهد که این شخص چه کسی بوده که به این حالت درمیآید، حالتِ « وَ الْتَفَّتِ السّاقُ بِالسّاقِ» و این شداید. فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّی این همان است که در همه عمر نه حقیقت را تصدیق کرد (یعنی همین حقایق را، خدا و معاد و گفته پیغمبران را؛ نه به اینها ایمان آورد) و نه در پیشگاه خدای خود خضوع کرد و عبادت بجا آورد. وَ لکنْ کذَّبَ وَ تَوَلّی همه اینها را دروغ پنداشت و پشت کرد رفت جای دیگر. ثُمَّ ذَهَبَ اِلی اَهْلِهِ یتَمَطّی. نه ایمانی آورد نه نمازی. تمامْ تکذیب، پشت کردن، بعد هم خیلی گردن کشیده و متکبرانه به طرف خانه خودش میرفت، خیلی هم گردنفراز که منم که به این چیزها اعتقاد ندارم. اَوْلی لَک فَاَوْلی. ثُمَّ اَوْلی لَک فَاَوْلی. به او گفته میشود (یا زبان حالی است برای او): پس برای تو از همه چیز بهتر همین است، اولای به تو همین است، آنچه که تو به آن استحقاق داری همین است. اَوْلی لَک برای تو اولی همین است، فَاَوْلی بار دیگر اولی همین است. ثُمَّ اَوْلی لَک فَاَوْلی. چهار بار این قضیه تکرار شده.