مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٣ - آشنایی با قران (١٠)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ١٧٣
میکند.[ انسان با تنِ خودش انس دارد. به قول افلاطون :
از آن گریم که جسم و جانِ دمساز به هم خو کردهاند از دیرگه باز
آنوقت میبیند که خودش از خودش (به یک معنا) دارد جدا میشود، خودش از بدن خودش دارد جدا میشود و از هرچه با او خو گرفته است دارد جدا میشود.
علائقی که انسان دارد مثل ریشههایی است که یک درخت در یک زمین دوانده باشد. حال اگر درخت را با یک نیرویی بکشند، مثلا به یک اتومبیل ببندند و این اتومبیل آن را بکشد و بخواهد این درخت را از ریشه بیرون بیاورد، چه وضعی پیدا میکند؟ این علائق روحی و معنوی که انسان به این طرف دارد، حکم آن ریشهها را دارد که به زور بخواهند بکشند.
یا مثل یک میوه کال است که آن را به دست میگیرند و به زور میخواهند از درخت خودش جدا کنند؛ چه بر سر آن میآید خدا میداند. البته این علائق در وقتی که انسان حالت آن میوه نارس را دارد که تمام بستگیاش به این طرف است و از این طرف هیچ آزادی ندارد ]مزاحم است و الّا هنگامی که انسان حالت میوه رسیده را داشته باشد[[١] احتیاجی نیست که بخواهند بکشند.
شعر معروفی هست که شعر خوبی است. اگرچه ممکن است کمی شکل عامیانه داشته باشد ولی معنی خیلی خوبی است؛ میگوید :
تکلّف[٢] گر نباشد خوش توان زیست تعلّق گر نباشد خوش توان مُرد
چون این تعلّقات عُلقه و چنگ است.
بدترین جداییها
بدترین فراقها و جداییها، فراقها و جداییهای همین انسانهای بَلْ تُحِبّونَ الْعاجِلَة است، انسانهایی که دنیای نقد تمام فکر و ذکر و هوش و حواس و علاقه و تمایلات اینها را به خود منحصر کرده. نه خدایی، نه فردایی، نه قیامتی، نه انس با حقی، نه انس با پیغمبری، اصلا به آن طرف هیچ ارتباط و وابستگی ندارد. قرآن میگوید: وَ ظَنَّ اَنَّهُ الْفِراقُ. وَ الْتَفَّتِ السّاقُ بِالسّاقِ آنجا که دو تا ساقها ]یا[ ساقها در یکدیگر بپیچد. این را هم مفسرین دو جور گفتهاند. بعضی گفتهاند مقصود همان است که این پاها چون بیحیات و شُل میشود روی یکدیگر میافتد. جمله «اِلتَفَّتِ السّاقُ بِالسّاقِ» آن حالت را میگوید. ولی اکثر این معنا را گفتهاند ـ که به نظر من این معنا درست است ـ و آن این است: وقتی که دو کشتیگیر خیلی با یکدیگر درگیر میشوند و همدیگر را خاک میکنند این