مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٢ - آشنایی با قران (١٠)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ١٧٢
جان بیرون رفت، نه معنایش بیرون آمدن است مثل اینکه جسمی از جسم دیگر بیرون بیاید. وقتی که تدریجاً رابطه تدبیریاش بریده میشود، آن همان بیرون آمدن اوست. و از همه بدن در آنِ واحد رابطه بریده نمیشود. مثلاً اگر بدن به یک علت خاصی فلج بشود، یک نوع رابطه تدبیری بریده میشود نه اینکه روح از آنجا خارج شده ؛ بوده و مثل جسمی که از جایی خارج بشود خارج شده است؛ این معنی ندارد.
وَ قیلَ مَنْ راقٍ در آن وقتی که کسانی که دور و بر ]شخص محتضر [هستند مأیوسانه میگویند: کیست که دیگر بتواند این را نجات و شفا بدهد؟
دو معنی «راقی»
این آیه را مفسرین عمومآ دو جور تفسیر کردهاند و دو احتمال را گفتهاند. قرآن میگوید: «و گفته میشود کیست راقی؟» راقی به دو معنا آمده است. به یک معنا یعنی رُقْیه ده. رُقْیه که در میان عربِ آن وقت معمول بود تعویذهایی بود که فکر میکردند این تعویذها میتواند کاری انجام بدهد. گفتهاند: جمله «مَنْ راقٍ» یعنی کدام تعویذ است که بتواند این را نجات بدهد و کدام تعویذ دهنده است که بتواند جان این را نجات بدهد؟! یعنی کارش از کار گذشته و باید مأیوس بود.
راقی به معنای دیگر یعنی بالابرنده. از رُقْیه نیست، از رُقاء است که به معنی بالا بردن است. این «گفته شده است» و «گفته میشود» نه این است که انسانهایی که آن دور و بر هستند این حرف را میزنند که چه کسی بالا میبرد؟ بلکه وقتی که هنوز تکلیفش روشن نیست دوگونه ملائکه حضور دارند؛ هنوز روشن نیست که ملائکه رحمت او را بالا میبرند یا ملائکه عذاب؛ در میان خود آنها گفته میشود بالابرنده و مأمور بالا بردن کیست؟ وَ ظَنَّ اَنَّهُ الْفِراقُ. «ظنّ» الآن در فارسی و در اصطلاح امروز بیشتر به معنی «گمان» گفته میشود ولی در زبان عربی به خود معنای یقین هم استعمال میشود. بعضی گفتهاند اینجا همان معنی یقین است: یقین پیدا میکند که آنِ جدایی است. بعضی میگویند که نه، انسان روی علاقه شدیدی که خودش به دنیا دارد هنوز نمیخواهد باور کند که وقت جدایی است ولی قرائن نشان میدهد که ظن و گمان بیشتر به این است که دیگر کارش تمام است.
غرضم این کلمه «جدایی» است: وَ ظَنَّ اَنَّهُ الْفِراقُ دیگر حالِ جدایی است. این جدایی یعنی چه؟ کی از کی جدا میشود؟ تا انسان شخصیتی نداشته باشد که بخواهد جدا بشود ]این جمله معنی پیدا نمیکند.[ از بدنش جدا میشود، از کسانِ خودش جدا میشود، اگر پدر و مادری دارد، فرزندانی دارد، مال و ثروتی دارد، از همه اینها جدا میشود. درد این جدایی بالاترین دردهای جداییهای عالم است. آن وقتی که آدم این اندامِ خودش را که یک عمر با او انس دارد ]ترک