مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٦ - آشنایی با قرآن (١٢)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٣٥٦
حساب نمیآیند و اتفاقا از دو چشم اعمی و کور هم بود، به نام عبدالله بن اُمّ مکتوم[١] ، از در وارد شد. چون کور بود، نمیدانست چه خبر است، چه کسانی نشستهاند و چه موضوعی در کار است. تا از راه رسید، بدون معطّلی گفت: یا رَسولَ الله! اَقْرِئْنی، عَلِّمْنِی الْقُرْآن. یا رسولالله! قرآن برای من بخوان، قرآن به من تعلیم بده.
اینجا قرآن بدون این که اسم کسی را ببرد، میفرماید: رو ترش کرد و اعراض کرد. برای چه؟ چون کوری آمده بود. وَ ما یدریک و چه میدانی تو، لَعَلَّهُ یزَّکی شاید همین کور میخواهد پاک شود، اَوْ یذَّکرُ یا متذکر شود (شاید برای تذکر و بیداری آمده است و تذکر به حال او مفید باشد).
دو نظر درباره مصداق آیه
علمای اهل تسنن عموما، و بعضی از مفسرین از علمای شیعه گفتهاند آن کسی که رویش را ترش کرد و اعراض کرد، خود پیغمبر اکرم بود؛ البته به خاطر همین جهت که حضرت دید تا این شخص آمد یکدفعه اینها با خود میگویند: بیا این هم مریدها! همین کر و کورها! همین کور و کچلها! یعنی با آمدن این شخص، با این روح پرنخوتی که اینها داشتند، یکدفعه برنامه بهم میخورْد. رسول اکرم از این جهت ناراحت شد که چرا او اینچنین بیموقع آمد.
ولی اکثر مفسرین شیعه و از جمله تفسیر المیزان به شدت این احتمال را نفی میکنند و مضمون حدیثی از امام صادق (ع) را که در این مورد رسیده است تأیید میکنند. حضرت صادق میفرماید: در آن مجلس که پیغمبر نشسته بودند و این اکابر و بزرگان قریش هم بودند ـ با همین جوّ و خصوصیاتی که عرض کردم ـ یکی از صحابه که از امویها بود[٢] ، تا عبدالله بن اُمّ مکتوم وارد شد، رویش را ترش کرد و برگرداند[٣] . با خود گفت: این دیگر چه بود پیدایش شد؟! در یک چنین وقتی که عدهای از این گردنکلفتها آمدهاند و دارند نرم میشوند ـ در حالی که اینها اصلا نمیخواهند با این مستضعفین در یک مجلس جمع شوند ـ این کجا بود پیدا شد؟! البته عبدالله بن امّ
[١] . این شخص خیلی معروف است. او كسی است كه بعدها در اواخر ]عمر رسول خدا [یكی دو بار اتفاق افتاد كهپیغمبر اكرم میخواستند به مسافرت بروند، او را كه نمیتوانست به جهاد بیاید، در مدینه به عنوان جانشینگذاشتند تا در مسجد امامت جماعت كند.
[٢] . تصریح نكردهاند كه چه كسی بوده، اما چون میگویند قضیه در مكه اتفاق افتاده و در مكه، اموی مسلمان غیراز عثمان نبوده، بنابراین «یكی از صحابه» منطبق بر عثمان است.
[٣] . لابد عدهای از اصحاب نشسته بودهاند و یكی از آنها هم عثمان بوده. همه هم توجه به این نكته داشتهاند كهحالا این اكابر قریش با نخوت و تكبری كه در دماغشان است چه فكر میكنند.