مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩ - آشنایی با قران (١٠)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٤٩
یک مقدار کمی استراحت میکردند، بعد باز برمیخاستند چهار رکعت دیگر را میخواندند. باز هم کمی استراحت میکردند. دومرتبه برمیخاستند آن دو رکعت شَفْع و یک رکعت وَتْر را میخواندند.
از خواب حرکت کردن و بلند شدن است که بر انسان سخت میگیرد و کار دشواری است. انسان ابتدا که حرکت میکند، خوابش میآید و ناراحت است. همین قدر که صورتش را میشوید و وضویی میگیرد، خواب از سرش میرود. ولی انسان اگر بخواهد نفس خودش را صد درصد رام و مطیع خودش کند، بالخصوص برخلاف تمایلات نفس خودش عمل میکند؛ مثلا مقداری که خوابید بلند شود، وضو بگیرد، مسواک کند، خودش را برای نماز آماده کند، دومرتبه بخوابد. باز وقتی میخواهد بلند شود برایش اندکی سخت است، باز هم بلند میشود. پیغمبر شبی سه بار این ریاضت را به خود میداد و از پیغمبر اکرم هرگز ترک نمیشد بلکه مطابق بعضی روایات آنچه برای دیگران سنّت است بر ایشان واجب بود.
سخن علی(ع)
روایت دیگر ـ که روایتِ آموزندهای است ـ میفرماید: شخصی از امیرالمؤمنین علی (ع) سؤال کرد که چرا من از شبخیزی و از خواندن نافله سحر محرومم؟ امیرالمؤمنین جواب خیلی سادهای داد، فرمود: اَنْتَ رَجُلٌ قَدْ قَیدَتْک ذُنوبُک[١] مردی هستی که گناهانت، دست و پایت را به غل و زنجیر بستهاند، نمیگذارند بلند شوی. این خیلی عجیب است و خود یک حقیقتی است.
این را مکرر علما در کتابهای خودشان نوشتهاند که گناه روز مانع چنین توفیقی است. «محرومم» معنایش این است که نه فقط بیدار نمیشوم، بیدار هم که بشوم نمیتوانم بلند شوم. فرمود یک غل و زنجیر نامرئی به دست و پایت هست، خودت هم نمیدانی. یعنی اگر میخواهی بلند شوی اول باید آن غل و زنجیرها را باز کنی.
فردی ـ که اگر نام ببرم شاید همهتان او را بشناسید ـ میگفت: پیش مرحوم آقا شیخ حسنعلی اصفهانی[٢] بودم. مردی که از علما و خیلی متشخص بود، به منزل ایشان آمد. اولا ]آن مرحوم[
اعتنای زیادی به او نکرد. بعد که به کارهای دیگران رسیدگی کرد، آن مرد رو کرد به وی و گفت : آقای حاج شیخ! یک عرضی خدمت شما دارم. بله بفرمایید. گفت: من نمیدانم که چه سرّی هست