مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٥ - آشنایی با قرآن (١١)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٢٥٥
رسیدن به حقیقت ارزش ذاتی دارد یا ارزش ابزاری؟
یکی از چیزهایی که برای انسان «ارزش» محسوب شده است آن چیزی است که آن را به نام «حقیقت» مینامند. افلاطون مدعی شده است که همه ارزشهای انسانی در سه ارزش خلاصه میشود: حقیقت، راستی، زیبایی، و انسان آن وقت به کمال انسانیت رسیده است که این سه چیز در او یگانه شده باشد، به صورت موجودی درآمده باشد که در آن، حقیقت و راستی و زیبایی[١] یکی شده باشد. مقصود از حقیقت همان چیزی است که در تعبیر دیگر، از آن به «حکمت» یاد میشود، یعنی دریافت انسان واقعیت هستی را آنچنان که هست و جریان دارد. یا اگر کمی بالاتر از کلمه «دریافت» کلمه دیگری بخواهیم انتخاب کنیم باید بگوییم: دریافت و رسیدن و متصل شدن به حقیقت هستی و واقعیت هستی و جریان هستی آنچنان که هست. این مطلب که به این تعبیر گفته میشود که مهمترین ارزش برای انسان حقیقت است، به معنی این است که انسانیت انسان به حکمت و خرد و اندیشه اوست و این اندیشه و خرد و عقل است که باید به دریافت حقیقت نائل شود و به تعبیر دیگر به حقیقت برسد.
در مقابل این نظر یک نظر دیگر ممکن است وجود داشته باشد و آن نظر این است: مسئله رسیدن به حقیقت آنچنان که هست، ارزش ذاتی برای انسان ندارد بلکه ارزش مقدِّمی دارد؛ یعنی عقل، فکر، اندیشه برای انسان مثل دست و پا و سایر اعضا و جوارح است و همچنان که اعضا و جوارح فقط ارزش آلی برای انسان دارد، عقل هم ارزش ابزاری دارد و ابزار است برای اینکه انسان کاری را انجام بدهد. معنای این سخن این است که تمام ارزشها برای انسان در عمل خلاصه میشود. اندیشه، فکر، دریافت حقیقت برای این است که انسان عملش را درست تنظیم کند. بنابر این نظریه، اگر فرض کنیم انسان دریافت حقیقت بکند ولی عمل نکند یا بر خلاف عمل کند، متقابلا دریافت حقیقت نکند ولی درست عمل کند، دومی درست است.
این همان نظری است که میگوید ایمان ـ که همان تسلیم حقیقت بودن و تصدیق به حقیقت است ـ برای انسان ارزش ذاتی ندارد، فقط مقدمه عمل است. پس ارزش ذاتی مال عمل است. ایمان، ابزاری است برای عمل. باید ایمان داشت تا بتوان عمل کرد. ایمان مثل اهرمی است که به وسیله آن یک حرکت سنگین صورت میگیرد. ایمان اهرمِ عمل است. خود اهرم فی حد ذاته ارزشی ندارد، ارزش ـ هر چه هست ـ مال کاری است که انجام میشود. ولی آن نظریه اول میگفت ارزش، همه مال علم و دریافت حقیقت است، مال حکمت و عقل است، و برای عمل حساب زیادی باز نمیکرد.
[١] . مقصود او از زیبایی، زیبایی معقول است نه زیبایی محسوس و جسمانی.