مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٠ - آشنایی با قرآن (١٢)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٣٧٠
فوج فوج ایمان آوردند (اِذا جاءَ نَصْرُ اللهِ وَ الفَتْحُ. وَ رَأیتَ النّاسَ یدْخُلونَ فی دینِ اللهِ اَفْواجا)[١] ولی قبل از آن ایمان نمیآوردند؟ چون تمام چشمها در جزیرةالعرب به مکه دوخته شده بود. اگر مکه تسلیم شود تسلیمند و اگر تسلیم نشود تسلیم نیستند. (در آخر هم مکه با نیمه زور و نیمه رضا تسلیم شد.) تا مکه تسلیم شد، تمام جزیرةالعرب فوج فوج میآمدند و ایمان میآوردند. پیغمبر اکرم میخواست مکه قبل از اینها، در وقتی که خودش در مکه بود، تسلیم شود. اگر همان روز مکه تسلیم شده بود، همان روز تمام جزیرةالعرب مسلمان شده بود و چقدر راه پیغمبر نزدیک میشد. خلاصه این که، اینها که خوی جاهلیت و گند جاهلیت در دِماغشان بود[٢] (چون هنوز مسلمان نشده بودند) هیچ وقت حاضر نمیشدند فقیری، کوری یا شلی را در مجلسشان راه بدهند. آمدن عبدالله بن امّ مکتوم به این جلسه در خلال مذاکرات و در یک وضع فوقالعاده حساس، یکدفعه اینها را به این فکر انداخت که اگر ما امروز مسلمان شویم، فردا مجبوریم با این کور و شلها در یک جا بنشینیم. یعنی ]آمدن او[ تمام این مذاکرات را بهم میریخت.
بنابراین، اعراض پیغمبر اکرم و ناراحت شدن ایشان (اگر مقصود آیات، ایشان باشند) نه به خاطر این بود که این فقیر است و آنها غنی هستند، بلکه به خاطر ]بینتیجه ماندن[ یک تدبیر بود[٣] . تمام اعراض پیغمبر از آن اعمی، لِلّه بوده است و تولّی او هم لِلّه بوده؛ بدون شک لِلّه و فی اللّه بوده. با همه اینها قرآن پیغمبر را برای همین عمل لِلّه و فی اللّهاش مورد عتاب قرار میدهد؛ یعنی ]تو حتی [این مقدار اهمیت را برای اینها قائل نباش، ادب تو باید این گونه باشد که وقتی این کور آمده و میگوید: اَقْرِئْنی وَ عَلِّمْنِی الْقُرْآنَ، همه برنامههایت را بهم بریزی ]و به او بپردازی.[
اگر مطلب به این شکل باشد، چنین عتابی به پیغمبر مانعی ندارد و در قرآن از این گونه عتابها نسبت به پیغمبر اکرم زیاد داریم و اینها همه دلیل صداقت قرآن و اصالت وحی است. عرض کردیم که عایشه میگفت: فلان آیه که در قرآن آمده، برای مردم کافی است که بفهمند قرآن وحی بر پیغمبر است. یعنی، این که قرآن گاهی به شدت پیغمبر را مورد عتاب قرار میدهد، دلیل بر اصالت وحی است.
اگر کسی بگوید: مورد عتاب نمیتواند پیغمبر اکرم باشد بلکه مردی از بنی امیه بوده،
[١] . نصر / ١ و ٢.
[٢] . انسان مجسم كند كه پیغمبر اكرم با چه چهره متواضعانهای آنجا نشسته بوده است (دأب ایشان در مقابل همهمردم این گونه بود؛ هیچ وقت قیافه متكبرانه به خودش نمیگرفت) و این سران قریش چقدر متكبرانه نشستهبودهاند.
[٣] . خدای متعال به او اختیار داده بود كه خیلی از كارها را با تدبیر خودش انجام دهد. این گونه نبود كه پیغمبر همهكارها را به دستور وحی انجام دهد.