مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٧ - آشنایی با قرآن (١١)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٣٠٧
باطن، آنهم چه باطنی! شک ندارد که دین ظاهر و باطن دارد، اما باطنی که اینها درست کردند یک باطنی بود که خودشان برای خودشان ساخته بودند. مثلا به آنها میگفتیم در قرآن نماز آمده، میگفتند نماز ظاهرش این است ولی باطنش این است، تو باطنش را بگیر ظاهرش را رها کن. روزه ظاهری دارد و باطنی، باطنش را بگیر و ظاهرش را رها کن. هر دستور از دستورهای دین را گفتند ظاهری دارد و باطنی، ظاهرش را رها کن باطنش را بگیر. نتیجهاش این است که اینها امام حی و حاضری پیدا کردهاند که در اروپاست و در جلو چشم همه مردم دنیا دائمآ عیاشی میکند. یکی از عیاشترین مردم دنیا این آقاخانها هستند. تا پدر بزرگ اینها بود که هیکل درشت و سنگینی هم داشت سالی یک بار او را وزن میکردند و از الماس و طلا به او میدادند. یکی از پولدارترین پولدارهای دنیا اوست چون دیگر همه چیز شد باطن.
متصوفه هم به گونه دیگری به توجیه و تأویل آیات پرداختند، که این، کار بسیار غلطی بود. در عصر ما که از ایران هم شروع نشده، شاید از هند و مصر شروع شد، یک عده متجدد مسلک پیدا شدند و آمدند تفسیر برای قرآن بنویسند. اینها شروع کردند به توجیه کردن و تأویل کردن آیات قرآن مطابق میل خودشان. ولی گرایش اینها گرایش حسی و به اصطلاح قرآن گرایش شهادتی بود. هر چه که جنبه غیبی و معنوی و روحی دارد اینها را به امور حسی و محسوس تأویل کردند. حتی تمام معجزاتی که در قرآن بیان شده است، از هر پیغمبری هر معجزهای بیان شده است آن را به یک شکل عادی و حسی و شهادتی تأویل کردند. مثلا اگر درباره حضرت عیسی در قرآن آمده است که مرده را زنده میکرد، کور مادر زاد را بینا میکرد، پیسیهای غیر قابل علاج را معالجه میکرد به معجزه الهی، گفتند: مقصود از اینکه مرده را زنده میکرد این است که این مردم گمراه را به راه میآورد، دلشان را زنده میکرد. کورهای مادر زاد را بینا میکرد، مقصود این است که حضرت عیسی مردمی را که از اول عمرشان در گمراهی به سر میبردهاند هدایت میکرد، یعنی یک کار عادی. تمام معجزات موسی را از جمله اینکه عصای موسی اژدها شد و موسی ید بیضا داشت، به یک سلسله امور عادی ]تأویل میکنند[ یعنی تمام غیبها را به شهادت تأویل میکنند. اگر در قرآن مثلا ملائکه هست، میگویند مقصود از ملائکه همین نیروهای مادی عالم است. مثلا قوه جاذبه عمومی خودش ملک است، ملک یعنی همین جور چیزها؛ در صورتی که اینها بازی گرفتن وحی الهی است. قرآن آمده ما را بالا ببرد، ما قرآن را در حد خودمان پایین میآوریم. در این حد که دیگر قرآن و پیغمبر نمیخواست. اگر بنا بود در حدودی که بشر با مساعی علمی و فکری و حسی خودش مسائل را درک میکند ]وحی نازل شود[ این که حد خود بشر است. مسئولیت درک مسائلی مانند قوه جاذبه عمومی و قوه مغناطیس با خود بشر است که با فکر خودش اینها را درک کند و درک هم میکند. پیغمبران آمدهاند عوالمی را به انسان ارائه بدهند که