مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٨ - آشنایی با قرآن (١١)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٣٠٨
این عوالم وجود دارد و انسان از این عوالم نزول کرده است و از این عوالم هم بالا میرود، یک امر بیگانه با انسان هم نیست. انسان باید چشم دلی و چشم بصیرتی در این دنیا باز کند و به حقایقی ایمان بیاورد که حقایق ایمانی، حقایق نبوی و معارف الهی است.
بنابراین کار صحیحی نیست که ما هر جا در قرآن راجع به ملائکه بحث کرده است ملائکه را به شکلی به امور مادی توجیه کنیم. قرآن که اینهمه در این زمینهها تکرار میکند، برای این است که میخواهد این مسائل را در فکر ما وارد کند.
مقصود از «نازعات»
حالا این آیات سوگندهایی است: وَ النّازِعاتِ غَرْقآ. وَ النّاشِطاتِ نَشْطآ. وَ السّابِحاتِ سَبْحآ. فَالسّابِقاتِ سَبْقآ. فَالْـمُدَبِّراتِ اَمْرآ. سوگند به نازعات. مقصود از «نازعات» چیست؟ نازع از ماده «نَزْع» و «نزوع» هر دو آمده است، چون در زبان عربی هم نزوع داریم و هم نزع. نزع، کندن را میگویند، به شدت چیزی را ]جدا کردن.[ مثل اینکه چیزی به چیزی چسبیده باشد بعد شما با فشار آن را بکنید. الآن هم در اصطلاح عرفی و عوامانه خودمان حالت احتضار را حالت نزع میگویند. سعدی هم میگوید: «پیرمردی به نزع مینالید.» حالِ جان کندن را حالت نزع میگویند. ولی نزوع، بر عکس، روی آوردن است، نه روی آوردنِ به زور، بلکه روی آوردنِ به میل. مثلا گرایش به یک طرف را در زبان عرب نزوع میگویند. کلمه غَرْقآ همان مفهوم قوّت و شدت را میدهد. اینجا اگر ما نازعات را از ماده نزع بگیریم ـ که بعضی از مفسرین گرفتهاند ـ معنای آیه این است که: سوگند به آن نزع کنندگانْ به شدت. گفتهاند اینجا مقصود حالت موت انسان است، البته انسان کافر، انسان غیر مؤمن. آن حالتی که برای تحویل گرفتن او میآیند و آن حالت جدا شدن روح از بدن آنچنان سخت و شدید است که مثل این است که بخواهند دو شیئی را که به شدت به هم چسبیدهاند به زور از یکدیگر جدا کنند. این همان سختی جان کندن غیرمؤمن یا کافر است چون او رویش به طرف دنیاست و به دنیا و مادیات چسبیده به تمام معنا. وقتی میخواهند این به دنیا چسبیده را از دنیا بیرون ببرند، خدا میداند که چه شدتی دارد!
بر عکس، وَ النّاشِطاتِ نَشْطآ. ملائکهای و فرشتگانی که به آسانی و به رفق با خود میبرند. گفتهاند این آیه ناظر است ]به گروهی دیگر از ملائکه. [اینها هم گروهی از ملائکه هستند که مأمور قبض ارواحند ولی اینها مأمور قبض ارواح مؤمنین هستند. روح مؤمن بیش از مقداری که به این دنیای مادی تعلق داشته باشد[١] خودش را به عالم دیگر بسته، خدا را دوست دارد، پیغمبر را دوست
[١] . تعلق یعنی وابستگی، چنگ زدن، این كه خودش را محكم بسته باشد.