مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٥٤
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٧٥٤
مسئولیت مشترک و متقابل است که افراد یکدیگر را به وظیفه خودشان توصیه کنند، چون انسان به تنهایی نمیتواند در جامعه، ایمان و عمل صالح داشته باشد، بلکه باید محیط هم مساعد باشد. محیط را چه کسی باید مساعد کند؟ خود ما؛ خود ما وظیفه داریم همیشه محیط را مساعد نگه داریم.
ظاهرا در اثنا عشریه دیدم که پیغمبر اکرم مردم را تشبیه میکنند به افرادی که در یک کشتی سوارند ]و سرنوشت مشترک دارند. اگر یکی از آنها جای خود را سوراخ کند، بقیه نیز در معرض خطر قرار میگیرند. [اسلام به اصل «به من چه و به تو چه!» معتقد نیست. این حرفی که امروز به نام آزادی و به نام تسامح و تساهل میگویند «کسی نباید به عقیده و وظیفه کس دیگر کار داشته باشد، عیسی به دین خود موسی به دین خود» ]حرف درستی نیست. [اینها نمیدانند که ما اصلا جدا نیستیم؛ اگر ما واقعا میتوانستیم جدا باشیم این حرف درست بود، ولی ما از همدیگر جدا نیستیم ]...[١] [
ذکر مصیبت به مناسبت اربعین[٢]
]در اولین اربعین، جابر بن عبدالله انصاری که همراه عطیه به زیارت مرقد امام حسین(ع) و اصحابش رفته بود[ یک نوع ذکر مصیبتی کرد. سلام کرد و سلام کرد، سلام دوستانهای. بعد یکمرتبه فریاد کرد: حبیبی یا حسین! محبوبم! عزیزم! حسینم! چرا جابرت، غلامت، نوکر قدیمیات تو را سلام میکند و جواب سلامش را نمیدهی؟! بعد خودش به خودش جواب داد : جابر چه میگویی؟! آیا نمیدانی با حبیبت حسین چه کردند؟! آیا نمیدانی میان سر حسین و تن حسین جدایی انداختند؟! عجیب است! نوشتهاند این پیرمرد اعمی و نابینا به چشم سر و بینا به چشم دل، همین طور که سلام کرد و گفت: «سلام بر تو ای حسین و سلام بر این ارواحی که دور تو هستند» سرش را گردش داد، گویی میبیند ـ و میدید ـ همه ارواح مقدسی را که در آنجا بودند، مخصوصا ارواح اصحاب اباعبدالله را. بعد جملهای را که ما به لفظ میگوییم، او از صدق دل گفت که: شهادت میدهم که اگرچه ما نبودهایم ولی با شما هستیم. عطیه تعجب کرد و بعدا از او سؤال کرد: جابر تو چه گفتی؟ آیا ما با اینها شریک هستیم؟ ما که نبودیم تا مانند اینها جانبازی و فداکاری کنیم؛ چطور تو میگویی که ما با اینها بودیم؟! فرمود: نه، ما با اینها بودیم، چون خدا
[١] . [اندكی از سخنان استاد ضبط نشده است.]
[٢] . [این سخنرانی در بیست و یكم ماه صفر ایراد شده.]