مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٤٥
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٧٤٥
میخواهد بشر را راهنمایی و هدایت کند به عظمت و احترام مخلوقات تا بشر بداند که این اشیاء هر کدامشان در نوع خود عظمتی دارند و باید به هر کدام از اینها به جای خودش و در حد خودش توجه کرد. این بود معنی قسم، که به طور اجمال عرض کردم.
مقصود از «عصر»
در اینجا خداوند قسم به عصر خورده است. مقصود از «عصر» چیست؟ «عصر» آنجا که به معنی اسم استعمال میشود دو معنی دارد. اصل لغت «عصر» مصدر است و به معنی فشردن. اگر شما جامهای را زیر آب کنید و بعد آن را فشار دهید که آبش بیرون بیاید، به این عمل میگویند «عَصْر». یعنی فشار دادن شیئی به طوری که مایعی که در آن است بیرون بیاید[١] .
ولی عرب این کلمه را به دو معنای دیگر هم استعمال میکند: یکی به معنی زمانه و روزگار، و دیگر به معنای همین وقت عصر، که الان ما هم استعمال میکنیم و مثلا میگوییم نماز عصر. پسین و قسمت آخر روز را هم «عصر» میگویند.
حال به چه مناسبت به زمانه و روزگار و همچنین به قسمت آخر روز عصر میگویند؟ من نمیتوانم اظهار نظر قطعی بکنم، یعنی در کتابهای لغت و تفاسیر ندیدم این مطلب را خوب بیان کرده باشند، ولی به نظر میرسد که به زمانه و روزگار از آن جهت «عصر» میگویند که روزگار انسانها را در خود میفشرد؛ مثل جامهای که بفشرند و آبش را بگیرند، روزگار و زمانه هم در مجموع حوادثش انسانها را در فشار قرار میدهد. روزگار یک نیروی فشار آورنده بر انسانهاست و به سختی و فشار دادن معروف است[٢] . و علت اینکه به قسمت آخر روز «عصر» میگویند، ظاهرا این است که انسان شب میخوابد، استراحت میکند و تجدید نیرو و نشاط میکند، صبح با یک طراوت و نشاطی بیرون میآید ولی تا عصر تدریجا از نو تحت فشار قرار میگیرد. عصر که میرسد، دیگر وقتی است که انسان تحت فشار قرار گرفته و خستگی عارضش شده است.
گفتیم عصر به معنی زمانه است. اگر الف و لام «العصر» را ]الف و لامِ[ جنس بگیریم به معنی زمانه است، ولی اگر الف و لام عهد بگیریم، یعنی قسم به آن زمان معین. در صورت دوم بعضی گفتهاند مقصود «آن زمان معین» است که مقصودشان عصر پیغمبر اکرم است و در بعضی روایات ما
[١] . در داستان حضرت یوسف در قرآن، یكی از آن دو نفر كه خواب دیده بودند میگوید: اِنّی اَرینی اَعْصِرُ خَمْرآ(یوسف / ٣٦) یعنی در عالم رؤیا دیدم كه انگور برای خمر میفشارم؛ تعبیر این خواب چیست؟
[٢] . رودكی میگوید :هموار كرد خواهی گیتی راگیتی است كی پذیرد همواری