مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٠ - آشنایی با قران (١٠)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ١٧٠
«یسْئَلونَک عَنِ الرّوحِ قُلِ الرّوحُ مِنْ اَمْرِ رَبّی»[١] هم این نیست، مقصود چیز دیگر است.
من حالا نمیخواهم که در اینجا در اطراف این مطلب زیاد بحث کنم، در بعضی از جلساتی که متناسب بوده است، در باره این مطلب مفصل بحث کردهام و گفتهام[٢] .
دوگانگی روح و بدن
مسئله دو گانگی روح و بدن از ضروریات دین اسلام است. اگر این اعتقاد منحصر میبود به آیه «یسْئَلونَک عَنِ الرّوحِ قُلِ الرّوحُ مِنْ اَمْرِ رَبّی» ممکن بود بعضی بگویند مقصود از این روح، روح انسان نیست چیز دیگر است. ولی منحصر به این آیه نیست، آیات دیگری با زبان دیگری بدون آنکه کلمه «روح» آمده باشد مطلب را به شکلی بیان کرده است که جز با جدایی روح از بدن و دوگانگی روح و بدن قابل توجیه نیست. مثلاً آن آیه که میفرماید: وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِاللهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقونَ. فَرِحینَ بِما اتیهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یسْتَبْشِرونَ بِالَّذینَ لَمْ یلْحَقوا بِهِمْ...[٣] گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدهاند مردگانند، زندگانند و مرزوق در نزد پروردگار؛ یعنی زندهاند و از عنایت پروردگار روزی میخورند. خوشحالند به فضلهایی که بعد از مردن از ناحیه خدا به آنها میرسد و در یک حالت انتظار به سر میبرند که دوستانشان که هنوز به آنها نرسیدهاند کی به آنها ملحق میشوند. آیا از این صریحتر انسان میتواند چیزی پیدا کند؟
یا آیاتی به این مضمون و نزدیک به این مضمون هست: اَلَّذینَ تَوَفّیهُمُ الْمَلائِکةُ ظالِمی اَنْفُسِهِمْ قالوا فیمَ کنْتُمْ قالوا کنّا مُسْتَضْعَفینَ فِی الاَْرْضِ قالوا اَلَمْ تَکنْ اَرْضُ اللهِ واسِعَةً فَتُهاجِروا فیها[٤] . یعنی کسانی که ملائکه الهی آنها را تَوَفّی میکنند (توفّی از ماده فوت نیست، از ماده وفا و استیفاست. توفّی یعنی تحویلِ کامل گرفتن)، کسانی که ملائکه الهی میآیند آنها را به تمام و کمال تحویل میگیرند (که همان معنی مردن است). بعد که اینها را تحویل گرفتند و از این دنیا رفتهاند ملائکه با اینها سخن میگویند؛ میگویند: شما در دنیا در چه وضعی به سر میبردید؟ استنطاقشان میکنند، بازپرسی میکنند. اینها برای اینکه عذری برای خودشان بتراشند میگویند: ما مردم بیچارهای بودیم؛ یعنی اگر میبینید ما عمل صالحی نداریم و کار بدی داریم علتش بیچارگی ما بود، دست ما به جایی نمیرسید، مستضعف بودیم و یک مردمانی بودیم که دستمان به خیر و حقیقت نمیرسید.
[١] .اسراء / ٨٥ .
[٢] .]علاقهمندان میتوانند به بحثهای استاد در این زمینه در انجمن اسلامی پزشكان كه به صورت كتاب معاد درآمده است مراجعه نمایند.[
[٣] . آلعمران / ١٦٩ و ١٧٠.
[٤] . نساء / ٩٧.