مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٨ - آشنایی با قرآن (١٢)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٣٩٨
میفرماید: اِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ. آنگاه که آسمان منفطر شود. «انفطار» را معمولا به «انشقاق» به معنی شکافته شدن ترجمه کردهاند[١] . وَ اِذَا الْکواکبُ انْتَثَرَتْ. و آنگاه که ستارگان[٢] به صورت نثر و پراکنده درآیند.
«نثر» نقطه مقابل «نظم» است. این دو کلمه در مورد «سخن» هم بهکار میروند، یعنی سخن دارای دو نوع است: سخن منظوم و سخن منثور. سخن منظوم همین است که ما اصطلاحا به آن «شعر» میگوییم، در صورتی که کلمه «شعر» در اصل لغت به این معنی که ما امروز استعمال میکنیم نیست. ما به هر سخنی که نظمی داشته باشد و تابع قواعد مخصوص عَروضی باشد و آهنگین باشد و دارای وزن مخصوص و نوعی قافیه باشد، شعر میگوییم، در حالی که چنین سخنی در واقع نظم است. شعر به حسب اصل لغت یعنی هر سخنی که آمیخته به نوعی تخیل و مشتمل بر نوعی تشبیه و استعاره باشد و قوه خیال به نحوی در آن استخدام شده باشد (و لهذا قرآن اینهمه از خودش شعر بودن را نفی میکند). اگر سخنی بخواهد شعر باشد، اعم است از این که منظوم باشد یا منثور؛ یعنی ممکن است کسی به نثر سخن بگوید ولی سخنش شعر باشد، یعنی شاعرانه باشد و خیلی مقرون به تشبیه و تخیل و بازی کردن با قوه خیال مردم باشد. ولی چون غالبا این عمل را که در اصطلاح به آن شعر میگفتهاند، در نظمها به کار بردهاند، کمکم به هر نظمی شعر گفتهاند در صورتی که بسیاری از نظمها اصلا شعر نیست، یعنی تخیل نیست، بلکه یک سخن خیلی صاف و سر راستِ حکیمانه عقلی منطقی است. اگر سخنی، سخن عقلی منطقی باشد، دیگر آن سخن شعر مصطلح نیست، چون با قوه عاقله سروکار دارد نه قوه خیال. مثلا :
تامردسخن نگفته باشد عیب وهنرش نهفته باشد
این سخن، شعر نیست ولی نظم هست. سخنی است که در آن نه تشبیهی است و نه استعارهای و نه تخیلی، بلکه حقیقتی را در لباس نظم بیان کرده است. این سخن همان مضمون جمله امیرالمؤمنین است که میفرماید: اَلْ مَرْءُ مَخْبوءٌ تَحْتَ لِسانِهِ[٣] (اگرچه در این جمله یک تشبیهی هست).
از طرف دیگر بعضی تعبیرها هست که شعر است و تخیل در آنها بهکار رفته ولو این که در لباس نظم نباشد و در لباس نثر باشد. خیلی از نثرهای گلستان سعدی شعر است. مثلا :
[١] . در مورد كلمه «انفطار» عرایض مختصری دارم كه بعدا عرض میكنم.
[٢] . كوكبها یعنی ستارگان، اگرچه بعضی میگویند به معنی ستارگانی است كه نورشان از خودشان است، مثلخورشید.
[٣] . نهجالبلاغه، حكمت ١٤٨.