مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٩ - آشنایی با قرآن (١٢)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٣٩٩
ابلهی را دیدم سمین، خلعتی ثمین در بر و مرکبی تازی در زیر و قصبی مصری بر سر. کسی گفت: سعدی چگونه همی بینی این دیبای مُعْلَم بر این حیوان لایعْلَم؟ گفتم: خطی زشت است که به آب زر نبشته است[١] .
یعنی یک آدم احمق نادان کودنی بر اسبی خیلی عالی سوار بود و لباسهای خیلی زربفتی پوشیده بود و خیلی با تبختر میرفت. کسی از من پرسید که این چیست؟ گفتم: این مثل خط زشتی است که با آب طلا نوشته باشند[٢]. این سخن سعدی شعر است.
نقطه مقابل نظم، نثر است. در نثر آن نظام و آهنگی که در نظم به کار میرود، به کار برده نمیشود. نظم و نثر در سخن، هر دو از یک عمل محسوس و ملموسی گرفته شده است. وقتی دانههای تسبیح را به وسیله بند تسبیح در یک نظام خاص و یک سلک درمیآورند، این را «نظم» میگویند و اگر این بند پاره و این دانهها همه پخش شود، آنوقت میگویند که انتثار پیدا کرد، یعنی حالت «نثر» و پراکندگی پیدا کرد. نظم و نثر در سخن هم از اینجا گرفته شده؛ یعنی سخنی که نظم است مثل این است که آن را در یک سلک کشیدهاند و سخنی که نثر است مثل دانههای پراکندهای است که در یک سلک نیست و رشتهای در بین نیست که کلمات را در یک ردیف و در یک نظام قرار دهد.
اینجا قرآن تعبیر لطیفی دارد. میفرماید: روزی خواهد آمد که این کواکب که امروز مثل دانههای تسبیح و مثل کلماتی هستند که در یک قصیده به کار رفتهاند[٣] ، از صورت منظوم خارج شوند و به صورت منثور درآیند و این نظم تبدیل به نثر شود.
البته ما آن نظام و رشتهای که ستارگان را در نظم آورده نمیبینیم، ولی اگر به رفتار ستارگان نگاه کنیم، یک نظمی در آن میبینیم که یک ذره و یک سر سوزن هم اختلافی پیدا نمیکند؛ نه کند میشود و نه تند. یعنی همه این ستارگان که در عالم هستند به منزله دانههای یک تسبیح یا به منزله کلمات یک قصیدهاند که در یک نظم معین ریخته شدهاند. کره زمین در ظرف یک سال با یک حساب معین قطعی که یک دقیقه هم پس و پیش ندارد، مدار خودش به دور خورشید را طی
[١] . گلستان سعدی، باب سوم.
[٢] . اگر با آب طلا خط بدی را بنویسند، این گونه نیست كه خط خوبی بشود، آب طلایی مصرف شده ولی خطخوبی نیست.
[٣] . جای هر كلمهای در هر بیتی و هر مصراعی مشخص است و اگر شما این كلمات را درهم بریزید، دیگر اینقصیده، قصیده نیست.