مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٠ - آشنایی با قران (١٠)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ١٦٠
سخن پیامبر (ص)
انسان گاهی ـ اگر اهل خیر باشد ـ کاری میکند که بعد از مردنش آن کار و عمل او دارد کار میکند. همین حدیث حضرت رسول را در این زمینه بخوانم بهتر از همه است، فرمود : اِذا ماتَ ابْنُ ادَمَ انْقَطَعَ عَنْهُ عَمَلُهُ اِلّا عَنْ ثَلاثٍ فرزند آدم که میمیرد دفتر عملش بسته میشود مگر از ناحیه سه چیز که هنوز دفتر عملش باز است یعنی بعد از خودش این ستونها هنوز باز است : صَدَقَهٌ جارِیةٌ یکی کار خیری که بعد از او جریان داشته باشد. صدقه بیشتر در مورد امور مالی گفته میشود؛ یک خدمت مالی که انسان به مردم میکند که بعد از مردن خودش هم وجود دارد و ادامه دارد و مردم از آن استفاده میکنند. مثلاً کسی میآید یک مؤسسه بهداشتی تأسیس میکند برای رضای خدا ؛ یک مؤسسه فرهنگی علمی با متد و اسلوب خوب، برای خدا. بعد از مردنش هم که مردم آنجا تعلیم و تربیت خوب پیدا کنند، باز این یک کار زنده است که ادامه دارد. کسی مسجدی را تأسیس میکند، و امثال اینها. اینها را «صدقه جاریه» میگویند. پیغمبر اکرم فرمود: یکی از ستونهایی که در عمل انسان باز میماند صدقات جاریه است. این شامل کار خوب و کار بد هر دو میشود. یک وقت کسی مؤسسهای تأسیس میکند که مردم از آن فیض میبرند؛ تا آن مؤسسه باقی است حسنه برای او ثبت میشود. کسی هم مؤسسهای تأسیس میکند که مردم به آن وسیله زیان میبینند و ضرر میبرند دنیایی یا معنوی و آخرتی، سبب گمراهی مردم میشود؛ تا آن مؤسسه باقی است سیئه برای او ثبت میشود.
یادم است بچه بودم، پیرمردی بود به نام حاجی احمد علی در دو سه فرسخی فریمان، محلی به نام نعمان. از او نقل میکردند. یکی از مالکین خیلی بزرگ مشهد که پدرش اهل خیر بود و کارهای خیر میکرده ـ و اینها مالک همان محل بودند و این پیرمرد نماینده مالک بود ـ آمده بود یک سینما در مشهد تأسیس کرده بود و این حاجی پیرمرد که به مشهد رفته بود آن مالک به او گفته بود: حاجی بیا میخواهم تو را ببرم، یک کاری کردهام ببین کار من را میپسندی یا نه. بعد او را برده بود و ساختمان این سینمایی را که تازه تأسیس کرده بود نشانش داده بود که این سالن برای چیست، آنجا برای چیست، اینجا برای چیست. بعد پرسیده بود: چطور است اینجا؟ گفته بود که بد نیست ولی بیخود شما این را اینجا درست کردی. گفت: کجا میخواستم درست کنم؟ گفت : بهتر بود این را در نعمان درست میکردی. (نُعمان ده یا مزرعهای بود.) گفت: حاجی چه میگویی؟! این به چه درد نعمان میخورد؟! گفت: ما آنجا کاهدان نداریم، این برای کاهدان خیلی خوب است که در آن کاه بریزیم. گفته بود: چه میگویی؟! شوخی میکنی، این حرفها چیست که میزنی؟! گفته بود: نه، من از وقتی به اینجا آمدم در فکری هستم که مرحوم حاجی پدر شما میآمد مسجد میساخت، آب انبار میساخت، مدرسه میساخت، بعد از خودش این جور چیزها