مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٨ - آشنایی با قران (١٠)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ١٦٨
مثل توبه فرعون : حَتّی اِذا اَدْرَکهُ الْغَرَقُ قالَ امَنْتُ ...[١] تا غرق شدنْ او را دریافت و همان دقیقه آخر
که احساس کرد دیگر دارد در آب خفه میشود گفت: ایمان آوردم. به او گفته شد: الاْنَ وَ قَدْ عَصَیتَ قَبْلُ[٢] حالا؟! همین را میخواستی یک ربع قبل، ده دقیقه قبل، قبل از آنکه در چنگال مرگ گرفتار شوی ]بگویی،[ دیگر حالا فایدهای ندارد.
حالت احتضار
قرآن اینجا حالت احتضار و جان دادن را بیان میکند، ببینید به چه شکلی بیان میکند: کلّا از این مقوله سخن مگو، یعنی وارد مقوله دیگر باش. اِذا بَلَغَتِ التَّراقِی آنگاه که نفْس، جان، روح به چنبرهای گردن برسد. مقصود این است که حالت حس و حرکت از همه بدن سلب بشود و تنها در این قسمتْ آثار حیات باقی باشد. و به طور کلی این جمله کنایه است از آن حضور یعنی قرب و نزدیکی تمام شدن.آن وقتی که کسانی که در دور و بر این شخص محتضر هستند احساس میکنند که این دیگر رفته است، نیمی از حیاتش رفته است، در ظاهر بدنش دیگر آثار حیات احساس نمیشود. وَ قیلَ مَنْ راقٍ یعنی با کمال یأس گفته میشود دیگر حالا کیست که بتواند این را چاره کند؟ وَ ظَنَّ اَنَّهُ الْفِراقُ و خود شخص محتضر، کسی که در حال جان دادن است، بداند که لحظه جدایی است.
جدایی بدترین دردها شمرده شده است. شاعر عرب میگوید :
یقولونَ اِنَّ الْمَوْتَ صَعْبٌ عَلَی الْفَتی مُفارَقَةُ الاَْحْبابِ وَ اللهِ اَصْعَبُ
سعدی میگوید :
ای ساربان آهسته ران کآرام جانم میرود وان دل که با خود داشتم با دلستانم میرود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
در زمینه سختی جدایی خیلی سخن گفته شده است. حتی میبینیم که در تعبیرهای شاعرانه، سعدی میگوید که در جدایی جان از بدن خیلی سخن شنیدهایم ولی من جدایی محبوب را که دیدم این معنا را احساس کردم و به چشم خود دیدم. ولی همه اینها باز نوعی تعبیر شاعرانه است یعنی آن حقیقت را آدم نمیتواند احساس کند که آن جدا شدن واقعی، آنجا که جان با بدن خداحافظی
[١] .یونس / ٩٠.
[٢] .یونس / ٩١.