مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠ - آشنایی با قران (١٠)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٤٠
قرآن را تلقی کند و به قلب خودش برساند. به تعبیر امروز، خواندن قرآن باید برای خود انسان حالت تلقینی داشته باشد.
تلقین یک امر فوقالعادهای است. تفاوت خطبا با یکدیگر از نظر مؤثر بودن حرفها در قدرت تلقین است. بعضی از خطبا ممکن است خیلی شیرین هم صحبت کنند. در قدیم خیلی معمول بود که با آهنگ صحبت میکردند. از ابتدا که شروع میکرد: بسم الله الرحمن الرحیم، اصلا با آهنگ بسم الله را میگفت و الحمدلله با آهنگ و بعد حرفهایش را هم با آهنگ میگفت. حتی بعضیها در وسط صحبت آهنگ را تغییر میدادند و با آهنگ دیگری سخن میگفتند. مرحوم طبسی ـ هرکسی که منبرهایش را دیده باشد میداند ـ با آهنگ خیلی خوبی صحبت میکرد، بعد وسطها یکدفعه آهنگ را تغییر میداد؛ یک آهنگ تقریبآ هیجانآوری بلکه بگویم رقصآوری بود. ما زمانی که جوان بودیم، پای منبرش میرفتیم. با اینکه وقتی ما منبر او را دیده بودیم تازه به ما میگفتند این سینهاش خراب شده و آن وقتی که سینهاش خوب بوده قیامتی و غوغایی بوده است. این جور سخن گفتنها خیلی زیبا خواهد بود یعنی آدم خوشش میآید گوش کند ولی هیچ خاصیت تلقینی ندارد.
اما یک نفر ممکن است که کلمه به کلمه و جمله به جمله با انسان حرف بزند ولی هر کلمهاش مثل سربی که در ماده نرمی بیندازند در روح انسان فرو برود. به طوری که انسان وقتی که از آن مجلس بیرون میآید تا مدتها و شاید تا آخر عمر آهنگ و معنی آن حرف در روح او اثر میگذارد، با اینکه هیچ زیبایی ظاهری ندارد. یعنی ممکن است شخص، خوشصدا و خوشآهنگ نباشد ولی سخن او قدرت تلقینی داشته باشد. و معمولا سخنهای تلقینی آن سخنهایی است که همینجور گفته میشود، نه تندتند و نه خیلی از یکدیگر جدا و وارفته، به یک حالت حد وسطی که هر کلمهاش حالت القایی در روحِ انسان دارد یعنی این حرف را که میگوید آن معنا در روح انسان القاء میشود.
قرآن باید به این شکل خوانده شود که گویی خود شخص به خودش تلقین میکند. آنوقت است که روی انسان اثر میگذارد؛ یعنی اگر چند آیه بخواند، به خودش مطلب را تلقین کرده و خودش را متوجه معنی قرآن کرده است. به تعبیر امیرالمؤمنین دل سنگش به هیجان و به فزع درمیآید.
بعد فرمود: وَ لایکنْ هَمُّ اَحَدِکمْ آخِرَ السّورَةِ هرگز این طور فکر نکنید که همتتان این باشد که کی سوره تمام بشود. این خیلی اشتباه است در قرآن خواندن که انسان به کمّیت نگاه کند. مثلا من میخواهم روزی یک جزء بخوانم. بسیار خوب، یک جزء بخوان، زیاد نیست. اما من میخواهم یک جزء را در یک ربع بخوانم! تو حساب وقتت را بکن. حساب کن چقدر وقت میخواهی به قرآن خواندن بدهی. میگویی من بیش از یک ربع وقت ندارم. حالا چه ضرورتی دارد که تو در