مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩١ - آشنایی با قرآن (١١)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٢٩١
نگه داشتن و حفظ کردن است. وِقایه چیزی را میگویند که انسان به آن وسیله خود را از آفت و شری نگهداری میکند. «این وقایه آن واقع شد» یعنی سبب نگهداری و حفظ آن از چیز دیگر شد. شاید کلماتی از قبیل «خودنگهداری» یا «خودنگاهبانی» را تا اندازهای بشود از نظر معنا نزدیک به کلمه تقوا در نظر گرفت. البته لازمه نگهداری خود و خود نگه داشتن، پرهیز کردن و اجتناب کردن از یک سلسله چیزهاست. پرهیزکاری لازمه تقواست نه عین تقوا.
در نهجالبلاغه از کلماتی که زیاد و بیش از جاهای دیگر به کار رفته کلمه «تقوا» است : اُوصیکمْ اَیهَا النّاسُ بِتَقْوَی الله[١] . از مجموع کلمات نهجالبلاغه اینچنین به دست میآید که تقوا عبارت است از حالتی، روحی، معنویتی در انسان که وقتی آن روح و معنویت در انسان پیدا شد به انسان نوعی مصونیت و نگهداری میدهد. در مقام تشبیه، درست نظیر واکسنهایی که برای نگهداری و محافظت بعضی بیماریها میزنند. مثل این که شایع میشود که شبه وبا ]در حال پیشرفت است. [قبلا واکسنی به بدن انسان میزنند که اگر احیانآ میکروب این مرض وارد بدن او بشود نتواند کار کند یعنی این واکسن یک حفاظی و یک حالت مصونیتی در بدن به وجود میآورد که آن عامل بیماری اگر هجوم هم بکند کاری از او ساخته نیست. عین همین مطلب که در حالات جسمانی انسانها هست در حالت روحانی انسانها هم هست و لهذا فقها هم از جمله در کتابهای رساله میگویند عدالت عبارت است از ملکه تقوا. ملکه تقوا یعنی در اثر تمرین، ممارست، اجتناب از گناهان و مواظبت بر طاعات، در انسان یک حالت راسخهای پیدا میشود ]که او را از گناه حفظ میکند. [ملکه را از آن جهت ملکه میگویند که یک حالت راسخ است نه حالت موقت، چون حالت موقت در همه افراد پیدا میشود. مثلا ممکن است کسی یک ساعت پای صحبت یک نفر نشسته موقتآ یک حالتی پیدا میکند که در آن ساعت اگر مواجه با یک گناه بشود پرهیز میکند ولی این، یک حالت زودگذر است، چند ساعت که فاصله بشود آن حالت از بین میرود و اگر موجبات همان گناه برایش پیدا بشود اهمیتی به آن نمیدهد و لهذا آن حالات را ملکه نمیگویند. ملکه یک حالت راسخ را میگویند که در روح انسان رسوخ و نفوذ کرده و به این زودیها زایلشدنی نیست، اگر هم بخواهد زایل بشود مدتها باید رویش کار بشود تا تدریجآ زایل گردد. برعکس ِ آن حالتی که به آن «حال» میگویند. «حال» حالت موقتی است که چند ساعتی هست و بعد نیست. غرض این است که فقها هم از تقوا به ملکه راسخه تعبیر میکنند، یعنی تا این حالت خودنگهبانی و خودنگهداری و مصونیت در مقابل گناه به صورت یک ملکه راسخه در نیاید اسمش تقوا نیست.
[١] . خطبه ١٨٦.