مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢٩ - آشنایی با قرآن (١٣)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٥٢٩
پروردگار تو صبح و شامی وجود ندارد، انسان است که برایش فرق میکند. شام برای انسان وقتی است که بعد از تب و تاب زیادی که در روز داشته و خسته شده، از روشنایی به سوی تاریکی میرود و واقعا هم به حسب قاعده و جریان طبیعی بهتر این است که انسان اول شب بخوابد و صبح بعد از اینکه شب را استراحت کرده و غذا هم تا حد زیادی هضم شده و اعصابی راحت و آرام دارد، در یک خلوت و آرامشی آن نسیم ملایم صبحگاهی به انسان میوزد و قبل از طلوع صبح که سحر است (وَ اللَّیلِ اِذْ اَدْبَرَ[١] ـ وَاللَّیلِ اِذا یسْرِ[٢] ) و هنگام طلوع صبح، ساعات و لحظاتی روحانی است؛ یعنی در مجموع حالت روحانیتی به انسان دست میدهد.
پس این قسم خوردن به سپیده دم به اعتبار آن روحانیتی است که سپیده دم برای دل بیدار ایجاد میکند و الّا برای آدمهای شوربختی که تا ساعت ٣ بعد از نصف شب بیدارند و تازه آنوقت سنگینترین خوابها را شروع میکنند و اغلب برای اینها خبری از نماز صبح هم نیست، سحر و سپیده دم و «وَ الصُّبْحِ إذا تَنَفَّسَ» وجود ندارد.
این روایت را شنیدهاید که علی (ع) در همان شب نوزدهم ماه رمضان وقتی اذان صبح را گفتند[٣] ، خطاب به سپیده دم فرمود: ای سپیده دم! از روزی که علی به دنیا آمده است روزی نبوده که تو طلوع کنی و چشم علی خواب باشد.
برای همین است که آنهایی که بویی از معنویت بردهاند برای بیداری آخر شب و بینالطلوعین ارزش زیادی قائلاند. حتی من درباره بعضی شنیدهام که برای تربیت بچههایشان، از وقتی که شیرخوار بودهاند، کوشش میکردند آنها را به هر بهانهای در بینالطلوعین بیدار نگه دارند.
وَ الْفَجْرِ سوگند به سپیده دم، سوگند به لحظه بیداری دلهای آگاه، سوگند به آن وقت روحانی. وَ لَیالٍ عَشْرٍ. و سوگند به شبهایی ده گانه. در اینجا «الفجر» با الف و لام آمده یعنی معرفه به کار برده شده، ولی «لیال» نکره و با تنوین ذکر شده. اینکه «لیال» نکره ذکر شده ممکن است دو جهت در آن لحاظ شده باشد: یکی تفخیم و تعظیم، یعنی: و یک ده شبی در سال. جهت دوم ـ که بعید است ـ این است که میخواهد بفرماید: نه تنها یک ده شب، بلکه ده شبهایی در سال.
[١] . مدّثّر / ٣٣.
[٢] . فجر / ٤.
[٣] . ایشان در همان حال كه امام بودند از نظر شأن معنوی، و خلیفه و حاكم بودند از نظر شأن دنیایی، خودشانمیرفتند روی مأذنه مسجد و اذان میگفتند. اغلب اشخاص شأن خودشان نمیدانند كه بروند روی مأذنه وصدایشان را به الله اكبر بلند كنند و حتما باید آدم درجه پایینی باشد كه مثلا به او پول بدهند تا اذان بگوید!