مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٢٨
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٧٢٨
پرسش از چیستی
منطقیین میگویند پرسشهایی که انسان درباره اشیاء میکند، به مناسبت انواع مجهولاتی که درباره اشیاء دارد، مختلف است و انواعی را تشکیل میدهد. در علامتهای استفهامی که در هر زبانی از جمله زبان فارسی خود ما هست، یک وقت درباره یک شیء سؤال میکنیم که «چیست؟»، یک وقت سؤال میکنیم «آیا هست؟» یک وقت سؤال میکنیم «کدامیک؟» یک وقت سؤال میکنیم «چرا؟» به معنای «به چه علت؟»، یک وقت میگوییم «چرا؟» به معنای «به چه دلیل؟»، یک وقت میگوییم «کی؟» زمانش را سؤال میکنیم، یک وقت میگوییم «کجا؟» محلش را سؤال میکنیم، یک وقت میگوییم «برای چه؟» غایت و هدف و فلسفهاش را سؤال میکنیم و یک وقت از صفتی از صفتهایش با «آیا» سؤال میکنیم: «آیا چنین است؟ آیا دارای این علامت است؟ دارای آن صفت است؟».
منطقیین میگویند در میان این سؤالها سه سؤال اساس همه سؤالها را تشکیل میدهد: یکی سؤال از چیستی، دیگر سؤال از چرایی و سوم سؤال آیایی. این که سؤالها این همه تنوع پیدا کرده و این همه الفاظ مختلف برای سؤال در زبانهای مختلف پیدا شده، کشف میکند از اینکه انسان انواع مجهولاتی درباره اشیاء و قهرا انواع نیازها برای دانستن پیدا میکند. یکی از آن نیازها که واقعا هم یک نیاز انسانی است یعنی انسان از آن جهت که یک موجود متعقل و متفکر است و یک موجودی که به یک اصطلاح دیگر «فیلسوف» است (یعنی میخواهد به حقایق اشیاء پی ببرد) آن سؤال را مطرح میکند و این علامتِ کمال عقلانیت و کمال انسانیت است، این است که سؤال میکند «چیست؟»؛ از چیستی سؤال میکند.
همه چیز قابل تعریف نیست؛ یعنی خیلی چیزها را میشود با چیستی سؤال کرد و جواب شنید ]اما برخی را نمیشود،[ چون تعریف کردن یک نوع تحدید کردن و حدود یک شیء را مشخص کردن است. اگر یک شیء حدودش از مشخص کردن برای انسانها خارج باشد این سؤال جواب ندارد؛ به انسان میگویند از چیستی سؤال نکن؛ یعنی مافوق این است که بتوانیم برای تو حدود آن را مشخص کنیم.
قرآن، اول به صورت یک کلمهای که به جای جمله مینشیند یکدفعه میگوید: اَلْقارِعَةُ کوبنده، آن کوبنده. اصلا این جور که طرح میکند برای این است که این سؤال را برانگیزد. وقتی یکمرتبه مطرح میشود: کوبنده، یا آن کوبنده، خود به خود این سؤال در اذهان مطرح میشود و خود وحی از طرف مردم مطرح میکند (خودش موضوع را مطرح میکند، خودش هم آن سؤالی را که بالفطره در مردم برمیانگیزد، از جانب فطرتهای عقلانی بشرها مطرح میکند): مَا الْقارِعَةُ قارعه چیست؟ جواب میدهد: وَ ما اَدْریک مَا الْقارِعَةُ تو چه میدانی که قارعه چیست! یعنی برتر و