مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٢٣
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٧٢٣
تاریخچه مخصوص به خود دارند که هم با تاریخچه پدرشان امام صادق (ع) فرق میکند و هم با تاریخچه فرزندشان امام رضا (ع)؛ مقصودم این است که زمانشان نه شبیه به زمان امام صادق است و نه شبیه به زمان حضرت رضا. زمان امام صادق دوره فَترت است؛ دورهای است که حکومت از دودهای به دوده دیگر منتقل میشود، از امویها به عباسیها، و چون دوره انتقال حکومت است، برای یک مدت موقت (فاصله اول جوانی تا چند سال مانده به آخر عمر ایشان، نه همه عمرشان) دوره فترت و آزادی بود. در این دوره امام صادق توانستند وظایفی را که خدای متعال به عهدهشان گذاشته است از تعلیمات و بسط معارف و علوم اسلامی به قدر معتنابهی انجام بدهند به گونهای که آنچه ما الان داریم، بیشتر از ایشان است. اواخر زمان حضرت صادق که دوره منصور دوانیقی پیش آمد دوباره استبداد ـ مثل همان دوره بنیامیه، دوره عبدالملک مروان و معاویه و یزیدـ شدید شد، به طوری که حضرت سخت تحت نظر قرار گرفتند و مکرر ایشان را از مدینه به عراق میخواستند[١] .
دوره امام کاظم (ع)مقارن است با آخر دوره منصور و بعد چند سالی دوره مهدی عباسی پسر منصور و بعد چند سالی دوره پسر مهدی به نام هادی و بعد دوره هارون الرشید، یک طاغوت بسیار بزرگ و یک خلیفه بسیار مقتدر. بیشتر فشارهایی که به ایشان آمد، در زمان هارون بود.
اما اینکه ]دوره امام کاظم[ با زمان حضرت رضا متفاوت است: هارون پسرهایش را دوست داشت، هم امین را و هم مأمون را؛ مأمون را به خاطر لیاقتش و امین را به خاطر مادرش زبیده که دختر عمویش بود و امین از طرف مادر هم از بنیالعباس بود. خلافت را میان ایندو تقسیم کرد و قسمتهای عراق و حجاز و یمن و مصر و شام و سوریه را به امین واگذار کرد و مأمون را هم ولیعهد کرد و قسمتهای خراسان و... را به او واگذار کرد. ولی بعد دو برادر با یکدیگر جنگیدند، جنگ بسیار شدید، تا اینکه امین کشته شد و نوبت به مأمون رسید.
مأمون در شرایط خاصی قرار گرفته بود چون حامیاش ایرانیها بودند و ایرانیها علاقهمند به اهل بیت بودند و مجبور بود رعایت جانب اهل بیت را بکند. این بود که حضرت رضا را احضار کرد و پیشنهاد ولایتعهدی به ایشان داد و حضرت حاضر نمیشدند قبول کنند، بعد میخواست به زور ولایتعهد را به ایشان بدهد، باز هم قبول نکردند و در نهایت حضرت جنبه تشریفاتی به قضیه دادند، که داستانش مفصل است.
[١] . هنوز بغداد را نساخته بودند. بغداد را در آخر عمر ایشان ساختند و ایشان در آخرین سفری كه به عراقاحضار شدند، به بغداد جدید البناء آمدند. ولی بیشتر ایشان را به كوفه میخواستند چون آن وقت هنوز مركزخلافت بنیالعباس كوفه (نزدیك نجف فعلی) بود. مركز خلافت سفّاح كه اولین خلیفه عباسی است كوفه بود وبعد مركز خلافت منصور. در زمان منصور بغداد را ساختند و دارالخلافه از كوفه به بغداد انتقال پیدا كرد.