مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٨ - آشنایی با قرآن (١١)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ١٨٨
تقلیدی است کار نداشته باشید) آنها یک حرفی نیمه حسابی دارند و آن این است که میگویند انسان با اینکه در رابطهاش با طبیعت به استقلال رسیده، در رابطهاش با خودش به استقلال و آزادی نرسیده، امروز بدبختتر است، پس زندگی پوچ است و به درد نمیخورد، پس اصلا باید به چنین زندگی پشت کرد. البته کار خود آنها هم یک نوع گرفتاری و اسارت دیگر است، کار پوچ و مزخرفی است ولی من ریشهاش را دارم برایتان بیان میکنم.
غرض این جهت است که انسان در میان موجودات، از نظر زیستشناسی و بیولوژیک به مرحلهای از کمال و استقلال (چون گفتیم کمال مساوی است با استقلال) رسیده است که دستگاه خلقت آن قیمومت و سرپرستی مستقیم را از روی سرش برداشته، حکم یک فرزند بالغ را پیدا کرده است. شما وقتی فرزندتان کودک و کوچک است، در مقابل همه چیز از او مراقبت میکنید، و هر چه کوچکتر باشد بیشتر مراقبت میکنید. وقتی که از درب ساختمان بیرون میآیید مراقبش هستید که در باغچه یا حوض نیفتد. برای خوردنش هم مراقبش هستید که این را نخورد آن را بخورد. ولی وقتی بزرگ شد میگویید تو خودت حالا دیگر بزرگ شدهای، من نباید به تو بگویم که خودت را از این پلهها پایین نینداز، من که نباید به تو بگویم خودت را جلو اتومبیل نینداز، خودت حالا میفهمی، چون عقلت به این حد رسیده همین قدر من فقط باید تو را ارشاد و هدایت کنم.
انسان چنین موجودی است، در کمال ـ به واسطه عقل و هوش و ارادهای که دارد و خدا به او داده است ـ به مرحلهای رسیده که دیگر خدا جبرآ انسان را در مسیر هدایت نمیبرد، اگر هم ببرد به آن مقصد نمیرسد، چون راهی است که جز با اختیار نمیشود طی کرد. اینجاست که خدا فقط راه را مینمایاند نه اینکه در راه میبرد. پیغمبران را میفرستد، میگوید بیان کنید، اتمام حجت کنید، راه را نشان بدهید ولی اختیار انتخاب با خودش. این است که در مرحله بعد میفرماید: اِنّا هَدَیناهُ السَّبیلَ اِمّا شاکرآ وَ اِمّا کفورآ. رسید به اینجا، سمیع و بصیر شد، چشم بینا و گوش شنوا پیدا کرد، یعنی استعداد شنوایی و بینایی به او دادیم، راه را هم به او نشان میدهیم، خودمان عقب میایستیم، این خود اوست که یا شاکر و سپاسگزار است یعنی راه را آنچنان که ما نشان دادهایم میرود (چون گفتیم شکر یعنی نعمت را در جای خود به کار بردن) و یا کفران نعمت میکند؛ یا برای خودش سعادت میخرد و یا برای خودش شقاوت میخرد. پس ببینید، این موجود که در مرحله لَمْ یکنْ شَیئآ مَذْکورآ بود، شصت سال هفتاد سال صد سال پیش از این چیزی نبود که اسمش را بشود برد، یک ماده خاکی بیشتر نبود، حالا رسیده به جایی که آزاد و مستقل است که ما به او میگوییم تو دیگر نیازی به این نداری که جبرآ تو را ببریم، تو دیگر به بلوغ فرهنگی و فکری رسیدهای، ما فقط به تو راه مینمایانیم.