مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٨ - آشنایی با قران (١٠)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ١٢٨
کلّا وَ الْقَمَرِ. کلمه «کلّا» را در زبان عربی میگویند ردع است. ردع به معنی این است که یک سخن در گذشته گفته شده است، وقتی میخواهند آن را نفی کنند ]که [رهایش کن، کلمه کلّا آورده میشود. کلّا رها کن ـ کأنه ـ گوش دادن به سخنان مهمل اینها را.
سه سوگند
اینجا سه سوگند است به سبک همان سوگندهای قرآن که به مظاهر قدرت و به آیات طبیعت سوگند میخورد : کلّا وَ الْقَمَرِ به این ماه سوگند، به این ماه تابان سوگند. میدانیم ماه در شبهای اول «هلال» نامیده میشود و در وقتهایی که تمام هست به آن «قمر» میگویند، یعنی بیشتر در آن وقت قمر گفته میشود. عرب وقتی میگوید «لیلٌ مُقْمِر» یعنی شبی که در آن شب ماه تابان است، مثل شبهای حدود نیمه ماه. سوگند به ماه ( یا با همان جهتی که عرض کردم در مفهوم قمر مُقْمِر بودن هست: سوگند به ماه تابان).
وَ اللَّیلِ اِذْ اَدْبَرَ و سوگند به شب آنگاه که پشت کرده و میرود. شب یا روز در جریان خودش دو حالت دارد، یکی حالت رو آوردن و دیگر حالت پشت کردن. سر شب تا حدود نیمه شب وقتی است که شب رو میآورد. آخرهای شب حالتی است که شب پشت کرده و میرود که بعد روز پشت سرش میآید. هنگامی که شب پشت کرده است، یعنی همان سحرگاهان، همان سحرگاه که در سوره یااَیهَاالْمُزَّمِّلُ خواندیم، آن ثلث آخر شب، منتها اینجا به تعبیر دیگر میگوید. سوگند به آن وقت پاک، به آن ساعت پاک، به آن ساعت شب زنده داریها، به آن نسیم سحرگاه. سوگند به شب آنگاه که پشت کرده و میرود، یعنی سوگند به آن وقت از اوقات شب. البته اجزای زمان فی حد ذاته تفاوتی بینشان نیست ولی از نظر رابطهاش با انسان تفاوت پیدا میشود. انسان در آن لحظات آخر شب به جهات خاصی یک حالت نورانیت دیگری دارد. این است که قرآن مکرر یا به ساعات آخر شب قسم میخورد و یا آن ساعات را یاد میکند.
وَ الصُّبْحِ اِذا اَسْفَرَ سوگند به سپیده دم آنگاه که نقاب از چهره بر میافکند. سُفور در اینجا آمده است. ما دو لغت داریم که خیلی به هم شبیهاند چون حروفشان یکی است، فقط دو تا حرف با هم پس و پیش میشود، و معناهایشان خیلی به یکدیگر نزدیک است. یکی لغت «سَفَرَ» و دیگر لغت «فَسَرَ» که «ف» در آن مقدّم است؛ در هر دوی اینها معنی پرده برداشتن از روی چیزی، گنجانیده شده است. تفسیر را که تفسیر میگویند و مثلاً میگویند قرآن را تفسیر کنید؛ یا فلان شعر را، فلان جمله را، فلان عبارت را تفسیر کنید، از ماده فَسَرَ است. تفسیر را میگویند کشف القِناع یعنی برداشتن قناع، مِقْنَعَه و پرده از روی مطلب. کأنه چنین تعبیر میشود که وقتی گفته میشود « مطلبی احتیاج به تفسیر دارد» یعنی گویی پردهای روی آن است که مفسّر با بیان خودش پرده را از روی