مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩٤ - آشنایی با قرآن (١٣)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٤٩٤
میبریم. مثلا میگوییم اَللهُ اَکبَرُ یا میگوییم اَلرَّبُّ اَعْلی. «اکبر» اسم تفضیل از «کبیر» است؛ کبیر یعنی بزرگ، و اکبر یعنی بزرگتر. «اعلی» نیز اسم تفضیل از «عالی» است؛ عالی یعنی برین، و اعلی یعنی برترین. منتها در اینجا یک نکته هست که این نکته را در روایات اهل بیت به ما تذکر دادهاند که وقتی ما به خدای متعال «اکبر» یا «اعلی» میگوییم این توهّم برای ما پیدا نشود که خدا را با اشیاء مقایسه میکنیم و در مقایسه با اشیاء او را بزرگتر یا برتر از اینها به حساب میآوریم. اگر ما این جور فکر کنیم دچار یک نوع شرک خفی هستیم. عظمت و کبریایی و علوّ ذات حق به نحوی است که اصلا قابل مقایسه نیست و مقایسه در آنجا معنی ندارد.
حال در مقام مثال عرض میکنم: شما دو شیء محدود را میتوانید با یکدیگر مقایسه کنید؛ هر اندازه هم که یکی از دیگری بزرگتر باشد، اگر محدود باشند باز قابل مقایسهاند. مثلا حجم شیئی که یک سانتیمتر مکعب است با حجم بزرگترین ستارهها که خورشید هم در برابر آن یک ذره حساب میشود، باز قابل مقایسه است، یعنی این یک چندمِ اوست. شما حجم یک اتم را با خورشید یا بزرگترین ستارهها در نظر بگیرید، باز مقایسه هست، یک کسر یک چندم در اینجا هست ولو در مخرج کسر بسیار صفر بگذارید حتی از اینجا تا خورشید، ولی باز بالأخره مقایسه است و یک چندم شمرده میشود که این یک چندم اوست، چون بالأخره او متناهی است این هم متناهی. میان متناهی و متناهی میشود مقایسه کرد ولو اینکه فاصله اینها آنقدر زیاد باشد که در تصور بشر نمیگنجد و نمیشود گفت یک هزارم یا یک میلیونم یا یک میلیاردم و... بلکه اصلا بشر برای آن عدد ندارد؛ ولی در عین اینکه عدد ندارد، میان اینها یک رابطه مقایسهای هست، یعنی این یک چندم اوست ولو یک چندمی که بشر نمیتواند در خیال خود بگنجاند.
اما میان متناهی و نامتناهی اصلا قیاس کردن غلط است. مثلا اگر ما بگوییم: فضای عالم و ابعاد عالم غیرمتناهی است، بعد یک بُعدی مثلا بعد این اتاق را در نظر بگیریم و بگوییم: بعد این اتاق بزرگتر است یا بعد عالم؟ این یک چندم اوست؟ اگر واقعا ابعاد عالم غیرمتناهی باشد (چون ثابت نیست که غیرمتناهی باشد) اصلا «یک چندم» معنی ندارد. در مورد خداوند حتی از این هم بالاتر است. اصلا در مقابل عظمت پروردگار چیزی به تصور انسان نمیآید که در مقابل او چیزی باشد. این است که به ما فرمودهاند که وقتی میگویید اَللهُ اَکبَرُ، این جور خیال نکنید که خدا بزرگتر است از مخلوقات خودش، یعنی وقتی که مخلوقات را (آن بزرگها مثلا بزرگترین ستارهها را) در مقابل خدا میگذاریم بگوییم خدا از اینها بزرگتر است؛ بلکه بگویید: خدا بزرگتر است از هر چه که من او را به آن توصیف کنم، اَکبَرُ مِنْ أنْ یوصَفَ. من خدا را به هر عظمتی که توصیف کنم باز نتوانستهام او را آنچنان که هست توصیف کرده باشم، باز او را به اندازه فهم خودم توصیف کردهام.
حال، از اینجا شما میفهمید که چرا در نماز این همه ما تسبیح و تنزیه داریم. خود اَللهُ اَکبَرُ