مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٩ - آشنایی با قرآن (١٢)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٣٦٩
تعلیم بده). پیغمبر رویشان را برگرداندند و اظهار ناراحتی کردند. در این وقت این آیات به این شکل عتابآمیز نسبت به خود پیغمبر، نازل شد؛ اول هم به صورتی قهر مانند، مثل این که وحی با او قهر کرده است. عَبَسَ وَ تَوَلّی. أنْ جاءَهُ الاَْعْمی. وَ ما یدْریک لَعَلَّهُ یزَّکی. اَوْ یذَّکرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّکری.
از طرف دیگر بسیاری از مفسرین شیعه ـ که گفتهاند از سید مرتضی به بعد میباشند ـ میگویند شخصی که چنین کاری کرد مردی از بنیامیه بود[١] . بعضی هم میگویند این شخص عثمان بوده که او اموی است، به این صورت که در مجلسی که پیغمبر اکرم حضور داشتند و عثمان هم بود، (حال یا همان مجلس بوده که آن سران هم بودهاند یا مجلس دیگری) پیغمبر مشغول صحبت بودند که ابن اُمّ مکتوم وارد شد. عثمان که مرد ثروتمندی بود و از اشراف قریش شمرده میشد، تا چشمش به این کور افتاد فورا رویش را ترش کرد و برگرداند. بعد، این آیات در این زمینه نازل شد.
توجه کنید! اگر این آیاتِ عتاب را به این شکل معنی کنیم که «تو چگونه انسانی هستی که اغنیا را بر فقرا مقدّم میداری؟! این یک فقیرِ مؤمنِ مسلمان است که آمده برای این که چیزی یاد بگیرد، و آنها اغنیا و رؤسای غیرمسلمان که تو طمع داری ایمان پیدا کنند[٢] » در این صورت مسلّما و به طور قطع و یقین مقصودْ پیغمبر اکرم نیست. چنین چیزی امکان ندارد در حالی که خود قرآن در آیاتی که قبل از این آیات نازل شده او را در خُلُق، عظیم نامیده است. یعنی فقیر را به خاطر فقرش عقب زدن و غنی را به خاطر غنایش جلو انداختن، در مورد پیغمبر امکان ندارد. پس اگر آیات را این گونه معنی کنیم، مسلما باید بگوییم که مورد عتاب، پیغمبر اکرم نبوده است.
ولی قرائن چیز دیگری را نشان میدهد. مسئله این نبوده است که پیغمبر آنها را چون غنی و ثروتمند و از رؤسا بودند مقدّم میداشت و اهمیت برایشان قائل بود، بلکه ـ همان طور که در هفته پیش عرض کردیم ـ مردم عرب به طور کلی مردمی بودند که کورکورانه تابع رؤسای خودشان بودند و وقتی اکابر قریش مخالفت میکردند، نه تنها خودشان ایمان نمیآوردند بلکه سدّی بودند برای ایمان دیگران[٣] ؛ یعنی از نظر هدف کلی پیغمبر اکرم، تسلیم شدن اینها در مقابل اسلام برابر بود با تسلیم شدن دهها هزار نفر و به معنی برداشته شدن مانعها بود. چرا بعد از فتح مکه مردم عرب
[١] . روایتی هم از شیعه به این مضمون وارد شده.
[٢] . مثل امام جماعتی كه یك مرید فقیر بخواهد به مسجدش ملحق شود یا یك مرید غنی، و او مرید غنی را برمرید فقیر مقدّم بدارد.
[٣] . مثل این كه بخواهند آبی را جاری كنند و یك دیوار جلو منبع آب را گرفته باشد؛ وقتی كه این دیوار را خرابكنند آب فوران میكند.