مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠ - آشنایی با قران (١٠)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٥٠
من خیلی دلم میخواهد که سحرها بلند شوم عبادت کنم و بیدار هم میشوم ولی هرکاری میکنم که بلند شوم نمیتوانم. این وضع هست تا طلوع صبح. بعد از طلوع صبح، دیگر راحت بلند میشوم. من نمیفهمم این چه حسابی است؟ آمده بود که ایشان مثلا یک دعایی به او بدهد که این حالت از او رفع بشود. هرچه گفت او گفت: حالا عجالتآ بفرمایید، تشریف ببرید، و به او اعتنا نکرد. آن شخص گفت ما یک مقدار ناراحت شدیم که آخر او پیرمرد و محترم و متشخص است. میگفت وقتی که آن مرد میرفت، نزدیک درِ منزل یا درِ اتاق که رسید، آقا شیخ حسنعلی با صدای بلند گفت (و گویا او شنید): انشاءالله موفق نخواهی شد. بیشتر تعجب کردم. بعد به او گفتم ]چرا این طور برخورد کردی؟[ جریانی را گفت که این مثلا در چه قضایایی که مربوط به کجا بود یک خیانتی مرتکب شده و آن خیانت نمیگذارد که او چنین توفیقی پیدا کند و پیدا نخواهد کرد.
بالاتر از سخن این مرد عالم، سخن خود امیرالمؤمنین است، از آن بالاتر که نمیشود. آن شخص گفت: آقا من چرا محرومم؟ فرمود: تو مردی هستی که قیدها یعنی کندهها[١] ]به تو بسته شده؛[ قید و کنده نامرئی به دست و پایت زده شده؛ تا آنها را باز نکنی، نمیشود. باز کردن آنها یعنی چه؟ یعنی قبلا توبه کردن، خود را پاک کردن و شستشو دادن، تا بعد خداوند چنین توفیقی به تو بدهد.
شبزندهداری و نورانیت چهره
یک سلسله روایات دیگر در این زمینه است که چگونه است که افرادی که چنین توفیقی پیدا میکنند خداوند متعال اثر نورانیت را در چهره آنها ظاهر میکند. این هم خودش یک حقیقتی است.
از امام سجاد (سلام الله علیه) سؤال کردند: ما بالُ الْمُتَهَجِّدینَ بِاللَّیلِ مِنْ اَحْسَنِ النّاسِ وَجْهآ؟ چه میشود شبزندهداران را که از همه مردم نیکوچهرهتر هستند؟ مقصود از «نیکوچهرهتر» نه خوشگلی است که مثلا چشم و ابرویشان چگونه است، بلکه یعنی یک چهره تودلبروِ نورانی جذابی دارند. امام فرمود: لاَِنَّهُمْ خَلَوْا بِاللهِ فَکساهُمُ اللهُ مِنْ نورِهِ[٢] چون اینها با خدای خود توفیق خلوت پیدا کردهاند، خدا از نور خودش به آنها پوشانیده است. پیغمبر اکرم فرمود: اَلرَّکعَتانِ فی جَوْفِ اللَّیلِ اَحَبُّ اِلَی مِنَ الدُّنْیا وَ ما فیها[٣] دو رکعتِ در دل شب، برای من از همه دنیا و مافیها بیشتر ارزش دارد، از همه اینها من بیشتر آن را دوست دارم.
[١] . قید یعنی كندهای كه به پای یك نفر مقصر یا زندانی و امثال اینها میگذارند.
[٢] . وسائل الشیعه، ج ٥ / ص ٢٧٦.
[٣] . همان.