مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٤ - آشنایی با قرآن (١٢)
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٣٥٤
نقش رؤسای قبایل و اشراف در جاهلیت عرب
این نکته را باید توجه داشت که مخصوصا در جاهلیت عرب، رؤسای قبایل و اشراف، اهمیت فوقالعادهای داشتند از این جهت که توده مردم اغلب از خود فکر و نظری نداشتند کأ نّه خود را به حساب نمیآوردند، ولی اگر یکی از آن رؤسا و اشراف گرایشی پیدا میکرد، دیگران گوسفندوار به دنبالش میرفتند. این یک خُلق بد عرب بود[١] .
از همه روشنتر قضیه شهادت امام حسین است که موضوع عجیبی است. در قضیه شهادت امام حسین، عبیدالله زیاد و یزید (البته نقش عمده مربوط به عبیدالله بود) کار عمدهای که کردند این بود که رؤسای قبایل را به سوی خودشان متمایل کردند، بعضی را که تمرّد کردند با ارعاب و اکثریت را با پول؛ در صورتی که توده مردم، توده عرب، همانهایی که در کربلا به جنگ امام حسین آمدند، افرادی بودند که اگر کسی قلبشان را تفتیش میکرد، امام حسین و حضرت امیر را دوست داشتند و از معاویه و یزید و عبیدالله تنفر داشتند؛ چون اینها مردم کوفه بودند و در جنگهایی که سالها پیش از قضیه شهادت امام حسین میان کوفیها و شامیها واقع شد، مردم کوفه در رکاب حضرت امیر بودند و مردم شام همراه معاویه؛ یعنی این مردم علاقهای به معاویه و یزید نداشتند چون اصلا منطقه معاویه و یزید منطقه شام بود و این منطقه نبود.
و به همین دلیل است که وقتی حضرت سیدالشهداء از فرزدق و چند نفر دیگر سؤال میکنند : در کوفه چه خبر است؟ آنها عینا چنین تعبیر کردهاند: «قُلوبُهُمْ مَعَک وَ سُیوفُهُمْ عَلَیک». این حرف، خیلی عجیب و معنیدار است: دلهایشان با توست و شمشیرهایشان به روی تو. یکی از این افراد که قضیه را بیشتر بیان میکند میگوید: أمّا أشْرافُ النّاسِ فَقَدْ اُعْظِمَتْ رِشْوَتُهُمْ وَ مُلِئَتْ غَرائِرُهُمْ، فَهُمْ إلْبٌ واحِدٌ عَلَیک، وَ أمّا سائِرُ النّاسِ بَعْدَهُمْ فَإنَّ قُلوبَهُمْ تَهْوی اِلَیک وَ سُیوفَهُمْ غَدآ مَشْهورَةٌ عَلَیک. به رؤسا و اشراف هرچه بخواهی رشوه دادهاند؛ جوالهایشان را از زر و سیم پر کردهاند و آنها را خریدهاند. و اما اَتباع ـ که از خودشان رأی و نظری ندارند ـ با اینکه دلهایشان با توست، در عین حال چون از همین رؤسا تبعیت کورکورانه میکنند شمشیرهایشان به روی تو کشیده خواهد شد.
بنابراین، مسئله اسلامِ این شخصیتها واقعا نقش زیادی داشته؛ و بلکه وقتی این خردهپاها ـ و به تعبیر خود آن اشراف: این مستضعفین، این بیچارهها ـ به اسلام گرایش پیدا میکردند، برای آنها یک عامل منفی شمرده میشد؛ که عجب! ما برویم به یک دینی گرایش پیدا کنیم که مریدهایش امثال عمار و عبدالله بن مسعود و صهیب و بلال هستند؟! اسلامِ چنین افرادی برای آنها یک عامل
[١] . الآن هم همین طور است. این مسئله شیخپرستی و شیوخ عرب یك خصلتی در اینهاست.