مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٠٥
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٧٠٥
یکسان نیستند، البته خیلی وقتها پیروی میکنند.
مفاد آیه اول
کلمه «منفکین» از ماده «فک» است؛ مضاعف هم هست، خود لفظ هم دلالت میکند. وقتی که دو چیز به یکدیگر سفت و محکم چسبیده باشند به طوری که باید به زور آنها را از هم جدا کرد، به ]جدا شدن آنها [«فک» میگویند. «انفکاک» یا «فک» در مورد جدایی بهکار برده میشود، آنهم جدایی دو چیزی که به شدت به یکدیگر چسبیدهاند.
چون عقاید انسان ولو عقاید موروثی و تقلیدی و بی دلیل، واقعا انعقاد پیدا کرده و سفت شده، جدا شدن از آن عقاید، انفکاک است؛ یعنی جدا شدنِ دو چیزی است که به شدت به یکدیگر چسبیدهاند. قرآن میگوید در میان کافران، چه از اهل کتاب و چه از مشرکین، گروهی بودند که چنین بودند[١] که از عقاید کهن خودشان جدا شدنی نبودند مگر آنکه بینه و دلیل روشنی برایشان بیاید.
وقتی که بینه و دلیل روشن برای اینها آمد، خودشان را جدا کردند و گفتند ما فهمیدیم که حق است و آن عقاید باطل است و ما آن باطلها را دور ریختیم و از آنها جدا شدیم.
در این زمینه خود قرآن کریم اشاره میکند به عدهای از اهل کتاب و غیر اهل کتاب. تاریخ اسلام نشان میدهد که چگونه مردمی از همین بتپرستهای متصلب و متعصب که واقعا این عقاید در آنها رسوخ داشت، وقتی که در مقابل رسول اکرم قرار گرفتند و با این دلیل روشن ـ که اینجا قرآن خود پیغمبر را دلیل روشن بیان میکند ـ مواجه شدند، خودشان را از این عقاید جدا کردند. چنین افرادی در میان اهل کتاب هم زیاد بودند، افرادی از علمای اهل کتاب که البته بیشتر از علمای مسیحی بودند و بسیار بسیار به ندرت از علمای یهود.
لَمْ یکنِ الَّذینَ کفَروا مِنْ اَهْلِ الْکتابِ وَ الْمُشْرِکینَ مُنْفَکینَ حَتّی تَأْتِیهُمُ الْبَینَةُ. اینچنین بود که کافرانی از اهل کتاب و مشرکین از عقاید خودشان (از آنچه که بر آن بودند، از آن وضعی که در اعتقاد و عمل و رفتار داشتند) جدا شدنی نبودند مگر آنکه دلیل روشن بیاید؛ یعنی دلیل روشن که بیاید، دیگر خودشان را از آن وضعی که داشتند بکلی جدا میکردند و جدا کردند.
آن دلیل روشن چه بود؟ رَسولٌ مِنَ اللهِ فرستادهای از جانب خدا. (اینجا بینه خود پیغمبر اکرم
[١] . این «گـروهی بودند كه چنین بودند» را باید در تقدیر و مفروض بگیریم، آنوقت «حَتّی تَأْتِیهُمُ الْبَینَةُ» همدرست میشود.