مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٠٣
مجموعه آثار اسـتاد شهید مطـهری، جلد ٢٨، ص: ٧٠٣
احتمال اول بحث کنیم ببینیم مقصود چیست.
انسان به حکم فطرت حق طلب است
کلمه «عقیده» که ما آن را به کار میبریم، از ماده «عَقْد» و «انعقاد» است. خیلی فرق است میان چیزی که انسان آن را از راه تفکر دریافته است و چیزی که صرفا به آن اعتقاد پیدا کرده بدون آنکه یک مبنای عقلانی داشته باشد و این اعتقاد بیشتر ریشه عاطفی پیدا کرده. اگر یک فکر و اندیشه در ذهن انسان پیدا شود و بعد با عواطف یا عادتهای انسان (یا چیزهایی نظیر عواطف و عادتها) گره بخورد، این فکر و اندیشه حالت انعقاد و بستگی و انجماد پیدا میکند. مثل بعضی چیزها که ابتدا به صورت یک ماده شُلی است، ولی مدتی که میماند سفت میشود، از سنگ هم محکمتر[١] .
این خودش مسئلهای است. آیا بشر چنین استعدادی را دارد که اگر دلیل روشن (بینه) برای او اقامه شود دست از عقاید بیدلیل خودش بردارد و دنبال آن بینه برود؟ بله، اصلا خدا انسان را این طور ساخته. خدا به انسان فطرت حق جو و حق طلب داده است. انسان به حکم فطرت حق جو و حق طلبش اگر با یک دلیل روشن و واضح و قانع کننده عقل مواجه بشود، با اینکه جدا شدن از عقیده سابق، سخت و مشکل است، ولی در عین حال به حکم دلیل روشن از آن دست برمیدارد. انسان چقدر فکرها و عقاید ابتدایی در دوران کودکی درباره مسائلی پیدا میکند، ولی بعد که معلوماتش زیادتر و مطالعاتش بیشتر شد و بینه برایش اقامه شد، خودش را تطبیق میدهد به آنچه که بینه و دلیل اقتضا میکند.
این است که قرآن برای بینه، اصالت و نیرو قائل است. این خودش مطلبی است. نقطه مقابل این حرف این است که اصلا منطق و بینه و دلیل عقلپسند، هیچ نیرو و قدرتی ندارد و هیچ حکومتی بر وجود انسان ندارد. معمولا انسانها به هر عقیدهای که گرایش پیدا میکنند آن عقیده هر ریشهای ممکن است داشته باشد غیر از دلیل و بینه و عقل؛ یعنی بر خلاف اینکه مردم اینهمه دم از عقل و دلیل میزنند و میگویند «ما تا دلیل واضح و روشنی پیدا نکنیم، به مطلبی گرایش پیدا نمیکنیم» عملا همیشه برعکس است.
حال، کسانی که نقش دلیل و بینه را قبول ندارند راههای مختلفی طی میکنند؛ بعضی تکیهشان بیشتر روی عادات است و میگویند آنچه حاکم بر وجود انسان است عادت است نه عقل. عقاید از عادات پیدا میشود. عقل نه عقیده را میآورد (بلکه عادت میآورد) و نه میتواند عقیدهای را که به وسیله عادت پیدا شده از بین ببرد و اگر بنا باشد چنین عقیدهای از بین برود باید
[١] . مانند گچ، كه اول كه آن را در آب میریزند شل است و بعد از مدتی سفت میشود و حالت تحجّر پیدا میكند.