فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٤٢٠ - معمريه
خداوند را به برخى از نامهايش بشناسد او را شناخته و «معلوميه» را در اين باره كافر شمرند.
الحور العين ص ١٧١.
ملل و نحل، بغدادى، ص ٧٢.
الفرق بين الفرق، ص ٥٧-٥٨.
البدء و التاريخ، ج ٥، ص ١٣٨.
معمريه
از فرق «معتزله» پيروان معمر بن عباد سلمى بودند.
وى به روزگار هارون الرشيد مىزيست و در سال ٢١٥ هجرى در گذشت.
در كتاب «المنيه و الامل» نام او معمر بن عباد سلمى ابو عمر (ابو معمر) و نام وى در طبقه ششم «معتزله» آمده است.
او مىگفت: خداوند چيزى از عرضها را چون رنگ و بوى و مزه و زندگى و شنوايى و بينايى و مرگ و نيز چيزى از صفتهاى جسم را نيافريده است، زيرا خداوند تنها جسم را بيافريد و جسم، عرضها را پديد آورد و زندگى و مرگ و شنوايى و بينايى و رنگ و مزه و بوى در جسم چيزى جز عرض نيست كه طبيعتا از فعل آن به شمار مىرود اصوات در نزد او بطور طبيعى فعل اجسام صدا دارند و فناى جسم پيش وى جز فعل طبيعى جسم نيست و خوبى كشت و تباهى آن نيز فعل كشت است. او مىگفت: نيستى هر نيستىپذيرى فعل طبيعى اوست و خداوند را در عرضها صنع و تقديرى نيست.
قرآن نيز در نزد او جسمى است كه كلام خدا بدان در آمده و فعل خداى تعالى و صفت او نيست.
ديگر اين كه عرضهايى كه در جسمها هستند نهايت و شمارى ندارند و هرگاه متحرك به حركتى كه بدان به جنبش درآيد آن حركت اختصاص به محلش براى معنى غير خود دارد و آن معنى نيز اختصاص به محل خود براى معنى غير آن دارد و اين سخن در در اختصاص هر معنى نسبت به محلّش براى معنى غير خود بطور بىنهايت است و آن را حدّ و حصرى نيست.
همچنين گويد: حوادث را نهايتى نيست و آن موجب شود كه حوادثى باشند كه خداوند از شمار آنها آگاه نباشد.
وى گفت: آدمى را فعلى جز اراده نيست و ديگر عرضها بطور طبيعى فعلهاى اجسامند بيان معمر در اين كه عرضها را نهايتى نيست همان روش اصحاب ظهور و كمون است و آنان كه قايل به پنهان و آشكار شدن عرضها بودند حدوث عرضها را انكار كرده و گفتند: آنها همگى در جسم موجودند و اگر در جسم يكى از عرضها آشكار شود ضد آن پنهان مىگردد.
وى گويد: انسان جز اين تن محسوس نيست و او زنده و دانا و توانا و مختارست و او در تن مدبّر و در بهشت نعمت بخشنده و