فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٤٠٦ - مرجئه
نمىدانستند و پيدايش اين فكر بر اثر تسلط بنى اميه بود چون آن حكومت به صورت ظاهر نظم و امنيت را در بلاد اسلامى برقرار كرده بود و سواد اعظم مردم كه بيشتر آنان طبقات پيشهور و زارع و اهل شهرها را تشكيل مىدادند و هرج و مرج و جنگ را موجب اتلاف نفوس و ضرر و زيان اموال خود مىدانستند از اين جهت نظم و امنيت از هر وقت بيشتر مطلوب ايشان بود و اين عقيده كاملا به نفع معاويه و اعقاب او تمام شد.
«مرجئه» وسيله تقويت دستگاه بنى اميه شدند و تا اين خاندان روى كار بودند آن فرقه نيز اعتبارى داشت ولى همين كه بساط دولت اموى برچيده شد «مرجئه» هم از اهميت و اعتبار افتادند.
بعضى از فرق اسلام عقيدۀ ارجاء را پذيرفتند و از اين جهت به قول شهرستانى «مرجئه» به چهار صنف تقسيم مىشوند: مرجئه خوارج-مرجئه قدريه-مرجئه جبريه-مرجئه خالص.
نخستين كسى كه اهل سنت را مرجئه ناميد به روايت ابن ابى العوّام، نافع بن ازرق خارجى بود.
مقريزى مرجئه را غلاة فى اثبات الوعد و الرجاء و نفى الوحيد مىخواند.
شهرستانى آنان را «وعديه» خوانده است.
برخى از علماى اسلام ابو حنيفه را نيز مرجى دانستند و گفتند كه: او در نامهاى كه به يكى از پيروان خود نوشته از «مرجئه» دفاع مىكند.
گسترش افكار «مرجئه» در خراسان با پيشروى و رواج مذهب ابو حنيفه در آن سامان توأم بوده است.
در كتاب «فضائل بلخ» از نقش ابو حنيفه در امر «ارجاء» سخن رفته است و در آنجا آمده است كه: بعضى از مشايخ و علماى كوفه، بلخ را مرجىآباد مىگفتند و در اين كتاب چنين آمده است: «به سبب آن كه ابو حنيفه را مرجى مىگفتند و همۀ اهل بلخ پيرو مذهب او بودند، اهل خراسان چون به سوى عراق هجرت كردندى به خدمت برخى علماى ديگر رفتندى مگر علماى بلخ كه هميشه ايشان به حضرت ابو حنيفه تحصيل كردندى» .
ابو مطيع بلخى (در گذشته در ١٨٣ ه) مؤلف كتاب «فقه الابسط» كه متضمّن جوابى از ابو حنيفه است به تبعيت از «مرجئه» گويد كه: جديد الاسلام اگر قرآن نداند باز مؤمن است.
ابو مطيع، كتاب «العالم و المتعلم» را كه احكام ارجائى ابو مقاتل سمرقندى است و شخص اخير آن را به ابو حنيفه نسبت داده است گرد آورده است، اين دو اثر يعنى «فقه الابسط» و «العالم و المتعلم» اساس كلام «مرجئه» را تشكيل مىدهد.
امير اسماعيل سامانى از علماى حنفى