فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٤٠٥ - مرجئه
اشخاص را، بدعت به شمار آورند.
در جنگ دير الجماجم (٨٢ هجرى) كه حجّاج عليه ابن اشعث كرد، مرجئه در صف ابن اشعث مبارزه مىكردند.
هنگامى كه عمر بن عبد العزيز خليفه شد «مرجئه» به تقويت دستگاه خود پرداختند.
عمر بن عبد العزيز سبّ و دشنام على (ع) را در ملاء عام پايان بخشيد و قريۀ فدك را به اولاد فاطمه بازگردانيد.
مقدسى، در «احسن التقاسيم» مىنويسد: مردم دماوند «مرجى» بودند و روستاهاى ايشان را بىمسجد ديده و گويد: از مسلمانى به توحيد بسنده نموده جز زكات هيچ عمل ظاهرى انجام نمىدهند.
بغدادى سه گروه از «مرجئه» را بر شمرده مىگويد: دستهاى از ايشان مانند غيلان و ابى شمر و محمد بن شبيب بر كيش قدريان معتزلى رفته و قايل به قدر و ارجاء و تأخير در ايمان شدند.
گروه دوم-بر كيش جهم بن صفوان رفته و قايل به جبر و ارجاء در ايمان بودند.
گروه سوم-از جبر و قدر بيرون رفتند.
هدف نخستين مرجئه بويژه آنان كه در كوفه و بصره پراكنده گشتند آن بود كه جامعۀ مسلمانان را با مخالفت و يا محكوم ساختن هر يك از خلفاى راشدين كه از سوى شيعه و خارجيان و نيز هواخواهان تندروى عثمان عنوان مىشد، يكپارچه سازند.
يكى از شاعران شيعه در نكوهش مرجئه گفته است: اذا المرجى سرّك ان تراه
يموت بدائه من قبل موته
فجدّد عنده ذكرى على (ع)
و صلّ على النبى (ص) و اهل بيته
يعنى هرگاه مىخواهى شادمان شوى از اين كه يك مرجى بدرد خود پيش از مرگ بميرد، ذكر نام على (ع) را در پيش او تجديد كن و به پيغمبر و اهل بيت او درود فرست. بعضى از غلاة شيعه مانند مغيرة بن سعيد به نقل از سعيد بن جبير از پيغمبر (ص) روايت كردند كه فرمود: «المرجئه يهود هذه الامه» يعنى مرجئه يهوديان اين امتند.
فرقههاى مرحبۀ از اين قرارند:
يونسيه پيروان يونس نميرى
عبيديه پيروان عبيد مكتب
غسّانيه پيروان غسان كوفى.
بوثوبانيه پيروان ابو ثوبان كوفى
تومنيه پيروان ابو معاذ تومنى
صالحيه پيروان صالح بن عمرو صالحى عقيدۀ «مرجئه» دربارۀ امام يعنى جانشين رسول (ص) خدا، اين بود كه پس از انتخاب امام به «اجماع» بايد هر چه او گويد اطاعت كرد و فرمان او را واجب شمرد.
«مرجئه» عصمت امام را از خطا لازم