فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٤٠٤ - مرجئه
آن است كه بندگى خداوند را كنيم، خدايى كه يكتا و بىانبازست.
ما كارها را اگر مورد اشتباه باشد به تأخير مىاندازيم و سخن هر كس را كه ستم كند و يا عناد ورزد تصديق مىكنيم.
ما خون كسى را نمىريزيم مگر اين كه بخواهد در طريق پراكندۀ خود خون ما را بريزد. هر كس در دار دنيا از خدا بترسد برايش اجر و پاداش پرهيزكاران است زمانى كه به حساب هر كس در روز قيامت برسند.
آنچه را قضاى خداوند باشد انجام خواهد گرفت و هيچ كس نمىتواند آن را بازگرداند.
و هر چه را كه خداوند اراده كند چيزى است كه در آن خير مىباشد.
امّا على (ع) و عثمان، شق عصاى مسلمانان كردند و به ديد الهى ننگريستند.
پاداش داده مىشوند على (ع) و عثمان به كوشش خودشان و من براستى نمىدانم كه كدام از آن دو بهترند.
«مرجئه» را اعتقاد بر اين بود كه: سرنوشت آن جهانى مردم را پيشاپيش نمىتوان معين كرد و بايد آن را به حكم خدا واگذاشت.
در مقابل ايشان خوارج مىگفتند: براى مسلمان ايمان قلبى بسنده نيست و مرتكب كبيره جزء مؤمنان به شمار نمىآيد.
«معتزله» و از آن جمله و اصل بن عطا بر آن بودند كه مرتكب گناه كبيره نه مؤمن و نه كافر بلكه در ميان كفر و ايمان قرار دارد و اگر طاعت كند مؤمن و اگر كفر ورزد به كفر نزديكتر شود. دربارۀ حكومت امويان «مرجئه» معتقد بودند كه فرمانروايى ايشان به خواست خدا بوده و به همين جهت حكومت آنان مشروع است حتى اگر گناهانى مرتكب شده باشند. فقط بايد با كسانى مبارزه كرد كه بر روى مسلمانان شمشير مىكشند كه در اين عبارت مقصود آنان خوارج است.
يكى دانستن حق و قدرت از طرف مرجئه براى بنى اميه، موجب انتقاد «معتزله» و «قدريه» شد. عبد الملك مروان كوشيد تا با منع گفتگو دربارۀ قدر از انتقاد مردم در مورد حكومت بنى اميه جلوگيرى كند.
حجاج بن يوسف حاكم عراق از مجامع «مرجئه» پشتيبانى مىكرد و به سعيد بن جبير كوفى سردار سياه پوست خود كه مرجى بود مقامى حساس واگذار كرد امّا رفتار حجاج با ددمنشى كه داشت مرجئه را ناراضى ساخت. موضوعى كه بيش از همه مرجئه را برانگيخت اين بود كه حجّاج مردم را به دشنام دادن حضرت على (ع) در همه جا امر مىكرد و آن را شرط وفادارى به امويان مىدانست.
از اين جهت علماى «مرجئه» متفق الرأى شدند كه به بىدينى و رفض