فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٣٥٧ - قدريه
است نه به «قضا» ست و نه به «قدر» و نه بخواست كس ديگر، ارادت و مشيت و خواست حق جل جلاله با كار ما كارى ندارد اگر نه چرا بايد آدمى گرفتار كردار خود باشد.
قوله تعالى: «كُلُّ نَفْسٍ بِمٰا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ» المدثر/٣٨.
هر كس در گروى كردار خويش است.
حاصل آن است كه اهل «جبر» مىگويند: همه او كرد و اهل «قدر» گويند: همه ما كرديم.
قدريان قدر قدرت او ندانستند بخود غرّه شدند.
جبريان به نهايت حكمت او نرسيدند از عدل او غافل گشتند.
مقصود «جبرى» آنست كه با رسول اللّه منازعت كنند و مقصود «قدرى» آنست كه لا اله الاّ اللّه برگيرد.
در زمان بنى اميه قدريه يا «معتزله» ظهور كردند و با فرقه مخالف خود جبريه يا مجبّره اختلاف داشتند.
جبريه معتقد بودند كه بندگان خدا صاحب افعال خود نيستند و خير و شر را به خداوند نسبت مىداند و نسبت آن دو را به انسان امرى مجازى مىدانستند.
بر خلاف ايشان معتزله يا قدريه طرفدار قدرت و حريت انسان بودند و آدمى را در كردار و رفتار خويش آزاد مىپنداشتند.
مخالفان اين فرقه، قدريه را مجوسان يا زردشتيان امت اسلام مىشمردند و از رسول (ص) خدا روايت مىكردند كه فرمود: القدريّة مجوس هذه الامّه.
يعنى قدريان زردشتيان امت اسلامند.
به روايت ديگر: انّ مجوس هذه الامّه المكذبون باقدار اللّه.
يعنى زردشتيان اين امت كسانى هستند كه «تقديرات» خداوند را دروغ انگارند. سبب اين كه «قدريه» را مجوس امت اسلام مىپنداشتند آن بود كه: زردشتيان به دو اصل خير و شر يا هرمزد و اهريمن معتقد بودند. چون زردشتيان قديم شرّ و بدى را منسوب به اهريمن مىدانستند از اين جهت «جبريه» مخالفان خود را كه معتزله يا قدريه بودند مجوسان امت اسلام گفتند.
نخستين كسى كه با «جبريه» مخالفت كرد و سخن از قدر گفت معبد بن عبد اللّه بن عويم جهنى بصرى بود. وى عقيدۀ خود را از يك ايرانى به نام سنبويه فرا گرفت. معبد جهنى مىگفت: هر كس مسئول رفتار و كردار خويش است و خداوند افعال بندگان را به خودشان واگذاشته است، از اين جهت پيروان او را «قدريه» خوانند. معبد در سال ٨٠ هجرى به جرم فساد عقيده كشته شد.
سيد شريف جرجانى در «شرح مواقف» گويد: سبب آن كه معتزله را