فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٣٥٩ - قرامطه
بيست هزار تن در اين فاجعه هلاك شدند.
در سال ٣١٢ ابو طاهر جنّابى «-ابو سعيديه» كه پسر و جانشين او ابو سعيد جنابى بود به بصره تاخت و غنيمتهاى فراوان گرد آورد و چند ماه بعد از آن به كاروان حاجيان بزد و دو هزار و دويست مرد و سيصد زن را بكشت.
ديرى نپائيد كه قرمطيان كوفه را شش روز غارت كردند، در هشتم ذى الحجّه ٣١٧ ابو طاهر قرمطى به مكّه حمله كرد و آن شهر را متصرف گرديد و غارت كرد و چند هزار نفر از حاجيان را بكشت و عدهاى را به بردگى برد و چون قرامطه زيارت كعبه را بتپرستى مىشمردند، فرمان داد كه حجر الاسود را از ديوار كعبه كنده و به دونيم كرده و با خود به الاحساء بردند و پس از بيست سال بر اثر وساطت خليفه فاطمى القائم يا المنصور آن را به مكّه بازگردانيدند .
نوبختى در «فرق الشيعة» مىنويسد: قرامطه از «مباركيه» پديد آمده بودند و پيرو مردى به نام قرمطويه از مرد سواد عراق بودند.
بيشتر قرمطيان از ميان اعراب باديهنشين فراهم شده بودند و در تشكيلات خود يك شوراى عالى داشتند و جامه سپيد بر تن مىكردند و آنان را «عقدانيه» مىگفتند كه اختيار حل و عقد امور بدست ايشان بود.
قرمطيان كسانى را كه مرقدها و گورها و سنگها را پرستش مىكردند و حجر الاسود را مىبوسيدند نكوهش كرده كافر مىشمردند و زياده روى در خوردن گوشت را حرام مىدانستند.
قرامطه تنها ايمان را مايه نجات و رهايى از قيود اخلاقى مىدانستند و طرفدار حكومت مردم بر مردم و غارت اموال مخالفان بودند و يك جمهورى اليگارشى تأسيس كردند.
دخويه در كتاب خود «اخبار قرامطه» ثابت كرده است كه: قرامطه با فاطميان مصر رابطه داشتند، دليل بر روابط قرامطه و فاطميان آنست كه در كتابهاى قديم، قرامطه و فاطميان را مترادف با هم ذكر كردهاند و اگر كسى را «قرمطى» مىخواندند مقصود آن بود كه اسماعيلى مذهب است.
اصولا حكومت قرمطيان يك جمهورى اشتراكى بود.
تاريخنگاران دربارۀ وجه تسميه «قرمط» اختلاف دارند: طبرى و ثابت بن سنان صابى در تاريخ اخبار القرامطه اين واژه را به معنى كرميتى يعنى سرخ چشم آوردهاند.
ابن الجوزى در «تلبيس ابليس» كرميتى را به معنى قوت بينايى و تيزبينى ذكر كرده است. چنين مىنمايد كه اين كلمه از لهجۀ آرامى محلى شهر واسط به