فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٢٤٣ - سواد اعظم
«. . . لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ.» شورى/١١. محمد (ص) بنده و رسول اوست و هر چه جبرئيل از خداى به محمد آورده همه راست و حق است.
اما پس از پيغمبر ابو بكر فاضلتر بود پس عمر پس عثمان پس على رضى اللّه عنهم.
هر كه ياران پيغمبر را دشمن دارد و دشنام دهد، در لعنت خداى عزّ و جلّ باشد.
مؤمن چنان بايد كه در ايمان خود شك نباشد و نبايد گويد كه من مؤمنم ان شاء اللّه و لكن بايد كه گويد من مؤمنم حقا حقا.
مسلمان بايد كه خلافت جماعت مسلمانان نكند. رسول (ص) گفت: لا تجتمع امتى على الضلاله، يعنى: امت من به ضلالت گرد نيايند.
نماز مسلمان آنست كه هر نيك و بد از حق بيند، زيرا رسول گفت: «صلوا خلف كل بر و فاجر» . يعنى: نماز كنيد از پس هر نيك و بد اگر آن كس زانى باشد يا لوطى يا ميخواره و خاصه سنى و جماعتى و مبتدع نباشد از پس او نماز روا بود.
ديگر آن كه هيچ كس را از اهل قبله كافر نخوانيد به گناه، زيرا كه مذهب سنت و جماعت آنست كه اگر مسلمانى صد هزار مؤمن را بكشد يا صد هزار بار زنا كند يا سالها خمر خورده از مسلمانى بيرون نرود.
ديگر آن كه بر جنازۀ هر خرد و بزرگ نماز كند هرچند آن كس بد بوده باشد زيرا از اهل قبله است.
ديگر آن كه تقدير نيكى و بدى همه از خداى بيند زيرا اندر خبر است كه روزى جبرئيل پرسيد مر رسول را كه ايمان چيست؟ فرمود: «القدر خيره و شره من اللّه تعالى» يعنى: تقدير نيكى و بدى از خدايست.
ديگر آن كه از پس هر اميرى كه جابر باشد يا عادل نماز روا بود، زيرا كه طاعت سلطان داشتن فريضه است و ترك وى عصيان و معصيت است و بدعت و بايد چون رافضيان نباشى كه ايشان بر سلطان بيرون آيند و شمشير كشند و عاصى باشند، اگر عدل كند مزد و ثواب يابد و اگر ظلم كند بزه و عذاب آن را بكشد.
ديگر مسح بر موزه (كفش) در سفر و حضر روا باشد، در حضر يك شبانه روز و در سفر سه شبانه روز.
ديگر آن كه ايمان از عطاى خداى تعالى بيند زيرا كه فعل از بنده است و توفيق از خداوند. اگر كسى گويد ايمان آوردن فعل من است و خداى را در آن صنعى نيست «قدرى» باشد و اگر گويد: از من هيچ فعل نيست، هر چه هست از خداست «جبرى» باشد.
ديگر آن كه بنده با همۀ افعال خويش مخلوق و خداى تعالى با همۀ صفات خويش خالق است.