قواعد فقهيه - بجنوردى، سيد محمد - الصفحة ٤
تَأْجُرَنِي ثَمٰانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ وَ مٰا أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِي إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ مِنَ الصّٰالِحِينَ. [١]
يكى از آن دو دختر گفت: اى پدر اين مرد را به خدمت خود اجير كن، چرا كه بهترين كسى است كه به خدمت بر مىگزينى:
هم تواناست و هم امين.
شعيب گفت: (اى موسى) من اراده آن دارم كه يكى از اين دو دخترم را به نكاح تو در آورم، بر اين مهر كه هشت سال در خدمت من باشى و اگر آن را به ده سال پايان دادى به ميل و اختيار خودت است، ولى من نمىخواهم بر تو سخت بگيرم، كه اگر خدا بخواهد، مرا از درستكاران خواهى يافت.
آيۀ دوم:
«قٰالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً». [٢]
(موسى گفت) روا بود تو كه اين زحمت به خود دادى اجرتى مىگرفتى.
و آياتى ديگر كه سيد مرتضى از تفسير نعمانى با استناد به سخن على (ع) در بيان امرار معاش خلق به آن اشاره مىكند كه حضرت على (ع) در مورد اجاره فرمودند:
خداوند عز و جل فرمود:
[١] . قصص:٢٦ و ٢٧.
[٢] . كهف:٧٧.