قواعد فقهيه - بجنوردى، سيد محمد - الصفحة ٢٢٩
مؤمنان است كه هر كدام ديگرى را در برّ و تقوى يارى دهد و در اثم و گناه، مساعدت و كمك ننمايد.
بنا بر اين اطلاق لفظ تعاون به اعتبار مجموع قضاياست نه به اعتبار يك قضيۀ واحده يا فعل واحد. به عنوان مثال، اگر زيد، عمرو را در انجام كارى كمك كند و عمرو هم زيد را در كار ديگر كمك نمايد، تعاون انجام شده؛ يعنى با اينكه زيد عمرو را اعانت كرده همچنين عمرو، زيد را يارى داده است، ولى مىبينيم كه تعاون هم بر آن دو صادق است. در حالى كه نفس فعل انجام شده يكى نيست بلكه دو فعل است و براى تعاون احتياج به يك فعل داريم، نه دو فعل. بنا بر اين تعاون شامل معناى اعانت هم مىشود و انصافا آيه در دلالتش قصورى ندارد؛ اگر چه لفظ تعاون كه از باب تفاعل است، نياز به دو فاعل دارد. اعانت بر اثم يعنى جايى شخصى با انجام كار خود وسيلۀ حرام را فراهم كند، مقدمهاى از مقدمات صدور حرام از غير را ايجاد كرده، دست گناهكار را باز كند و او را در ارتكاب حرام متمكن سازد. [١]
معناى لغوى و اصطلاحى اثم
در لغت «اثم» به معناى «گناه»، «قمار»، «كار حرام» و كارهايى كه براى انسان انجام دادن آن حلال نيست، يا كارهايى كه انسان را از ثواب بازمىدارد آمده و گاه اثم به معناى كيفر مىآيد، ولى به نظر مىرسد به معناى ضرر باشد.
[١] . همان.