قواعد فقهيه - بجنوردى، سيد محمد - الصفحة ٢٩٤
اصول مطرح مىگردد. اما براى ما كه اعتقاد به اماره بودن اين دو قاعده داريم، جاى اشكالى باقى نخواهد ماند.
جواب دوم: شما وقتى مىفرماييد اثر براى صحت موجود است نه براى «الصلاة الصحيحة موجودة»، در حالى كه مصلّى شك مىكند آيا امر به صلاة ديگرى دارد يا خير؟ و نمىداند آيا امر صلاتى ساقط شده يا خير، و اگر ما بخواهيم اصل مطلب را دريابيم، خواهيم ديد كه مصلّى مىخواهد بفهمد امر صلاتى ظهر ساقط شده يا خير و بايد بار ديگر آن را بخواند. در اينجا قاعدۀ فراغ طبق اين نظر مىگويد: «الصلاة الصحيحة الظهر موجودة» خوب اگر صلاة صحيحۀ ظهر موجود باشد، مگر در باب اجزاء مسأله غير از اين خواهد بود؟ زيرا در مبحث اجزاء امر به امتثال آنچه كه قانونگذار گفته، ساقط مىشود و عمل در خارج مطابق مأمور به باشد. هرگاه مأتى به در خارج مطابق مأمور به باشد، موجب امتثال به اجزاء و سقوط امر خواهد شد.
بنا بر اين وقتى اين معنا با قاعدۀ فراغ اثبات شود كه «الصلاة الظهر الصحيحة موجودة»، در اين صورت ديگر لازم نيست گفته شود اثر براى صحت موجود است تا موجب مثبت بودن شود. زيرا با معناى «الصلاة الظهر الصحيحة موجودة»، ثابت مىكنيم امر صلاتى ساقط مىگردد و نيازى به بيشتر از اين معنا نخواهد بود.
نتيجه اينكه: اولا قاعدۀ فراغ را اماره مىدانيم، نه اصل و ثانيا اصل اين استدلال درست نيست. يعنى حتى اگر ما جدلا قاعدۀ فراغ و تجاوز را اصل عملى بدانيم، بازهم عرض مىكنيم كه اينجا اصل مثبت نخواهد بود؛ چرا؟ زيرا اثر براى «الصلاة الظهر الصحيحة موجودة» و اين معنا را مىتوان با قاعدۀ فراغ ثابت كرد و در اين صورت هم امر صلاتى ساقط مىشود و هم موجب تحصيل غرض مىگردد و اين