قواعد فقهيه - بجنوردى، سيد محمد - الصفحة ٥٠
ذهنى است. اين بدان معنا نيست كه تعلق اراده مطلقا غير ممكن باشد. پس صورت اول يعنى تعلق اراده به وجود خارجى بدون واسطه صورت ذهنى، غير ممكن است.
اما دومى يعنى با واسطه، مانعى ندارد. پس قول به اينكه مستأجر بتدريج مالك منافع عين مىشود بىاساس است.
اگر اينگونه نباشد رفع آن اشكال خيالى اصلا ممكن نيست. زيرا موجود كه بتدريج به وجود مىآيد، مانند حركت، از امور غير ثابت است كه قابليت تقسيم به اجزاى غير متناهى را دارد. پس هر جزئى از آن قبل از آنكه به وجود آيد بنا بر ضعيف بودن اشكال قابل تمليك نيست، زيرا كه معدوم است و بعد از اينكه به وجود آيد قابليت و صلاحيت آن را ندارد كه مستأجر از آن استفاده كند. بنا بر اين نسبت به اين جزء اجاره نمىتواند تعلق يابد. زيرا كه مقصود از اجاره اين است كه مستأجر عين منافع مستأجره را انتفاع و استفاده كند و آن اجزاى تدريجى غير ثابت هر چيزى از آنكه به وجود مىآيد، بلافاصله از بين مىرود بلكه تا اين جزء به وجود آمده از بين نرود، جزء ديگر موجود نمىشود و در غير اين صورت تخلف لازم مىآيد و آن اشكال اين است كه آنچه را ما تدريجى فرض كرديم تدريجى نباشد. زيرا معناى تدريجى بودن يك چيزى اين است كه اجتماع اجزاى آن در يك زمان ممكن نباشد.
فرع: اطلاق عقد الاجاره يقتضى التعجيل.
اطلاق عقد اجاره اقتضاى تعجيل دارد.
اطلاق عقد اجاره و عدم تقييد كه اجرت مؤجل به وقت معين باشد يا ماه معين، تعجيل را اقتضا مىكند و شرط تعجيل تأكيد است، زيرا اطلاق تعجيل را اقتضا