قواعد فقهيه - بجنوردى، سيد محمد - الصفحة ٢٠٨
نكتۀ دوم: از طلب خداوند و درخواست عمل توسط او، استحقاق او و مالكيت وى بر اين عمل را انتزاع مىنماييم.
نكتۀ سوم: در موردى كه فردى از آدميان و طائفۀ بشر استحقاق چيزى را پيدا كرده، مالك آن شود، شخص ديگر نمىتواند مالكيت و استحقاق نسبت به همان چيز را پيدا نمايد؛ چرا كه اگر چنين امرى اتفاق بيافتد، اجتماع مثلين كه همانند اجتماع ضدين محال است، پيش مىآيد». [١]
مرحوم شيخ (ره) مىفرمايند: «اين دليل نيز همانند دليلى قبلى، قابل مناقشه است و به عقيدۀ ما، بين مالكيت و استحقاق خدا بر يك عمل و مالكيت و استحقاق بشر تفاوت وجود دارد؛ زيرا بين استحقاق و مالكيت خدا بر عمل، با مالكيت شخص ديگر (اجارهكننده) بر همان عمل منافاتى وجود ندارد، و قياس مالكيت خدا، نسبت به چيزى با مالكيت آدميان، مع الفارق است. مىتوان به راحتى تصور نمود كه خداوند مالك و مستحق چيزى است كه در عين حال ديگرى مستحق آن است، اما در مورد مالكيت و استحقاق فردى از بشر بر عمل چنين تصورى بىپايه و ناممكن است. از اين رو استدلال مزبور كه مبتنى استحقاق خدا و استحقاق افراد بشر است، ناصحيح خواهد بود». [٢]
زيرا كه ماهيت خدا نسبت به چيزى با بنده نسبت به چيزى در عرض هم نيستند، تا تنافى داشته باشد و جمع بين آن دو نشايد، بلكه همواره مالكيت انسان در طول مالكيت خداست، و مثل مالكيت بنده با ديگرى نيست كه در عرض و هم مرتبه
[١] . همان، ص ١٨٨.
[٢] . همان، ص ١٨٧.