قواعد فقهيه - بجنوردى، سيد محمد - الصفحة ١٩٠
به تعبير ديگر، بسيار تفاوت است بين اينكه انسان حاجات مادى خود را به پيشگاه حق، جلّ و علا، عرضه دارد، و وسعت رزق، اداى دين، يا شفاى مريض را از او خواستار باشد و اينكه انسان چشم طمع به دست چون خودى بينوا بدوزد.
و فرق اين دو در اين است كه خواستن حاجت از خداى عالميان خود عبادتى است از عبادات، و خداوند دوست مىدارد كه انسان حتى نمك غذاى خود را از او بخواهد، و انجام عبادت براى رفع حاجت گاهى مؤكد اخلاص است، كجا رسد به اينكه منافى باشد؟
مگر نه اين است كه انسان نيازمندى كه خود را محتاج مىيابد، خالصانهتر و خاكسارتر از بندهاى است كه در خود نيازى نمىبيند؟ و از اين روست كه خداى عالم به حقايق امور مىفرمايد: «إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَيَطْغىٰ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنىٰ» [١] و اما درخواست حاجات از انسانهاى مانند خود چنين نيست.
لذا قياس ما نحن فيه به آن موارد، مع الفارق است؛ زيرا در آن موارد درست است كه دنبال مطالب دنيوى است، ولى همين را هم از خدا مىطلبد و طلب حاجت از خداوند، مطلوب و محبوب وى است و نه تنها به حال عبادت قادح نيست، بلكه مؤكد هم هست كه اين شخص اين قدر توكل و ايمان و اعتقادش به خدا زياد است كه به همۀ كارها رنگ الهى داده، و با اينكه خود مىكوشد، ولى آنها را از خدا مىطلبد.
[١] . علق:٧- ٦.