قواعد فقهيه - بجنوردى، سيد محمد - الصفحة ١٨٨
ج) مسألۀ داعى بر داعى
اشكال بعد اين است كه، گفته شده، مىتوان اخذ اجرت را به عنوان داعى بر داعى تصور نمود. بدين بيان كه بگوييم: داعى و انگيزۀ اصل عمل، قصد قربت و اخلاص است. به تعبير ديگر، علت غائى و غرض فاعل در اتيان عمل، نزديكى به خداى متعال جل و علا است. و از اين رو عمل مقيد به قيدى گرديده است، كه آن را چنين مىنماييم. «الفعل المتقرب به الى اللّه»، يعنى عملى كه به وسيلۀ آن به خداى متعال تقرب جسته مىشود، به تعبيرى، اجرت داعى بر داعى است.
مانند اينكه شخص با حالت اخلاص و قصد قربت، عبادتى به جاى مىآورد به اين انگيزه كه خداوند به او وسعت روزى بدهد؛ يا دين و بدهى او را ادا نمايد؛ يا مثلا عملى را به قصد شفاى مريض اتيان مىكند، كه در اين صورت عمل به داعى تقرب و نزديكى به خدا صورت گرفته، ليكن انگيزۀ انجام اين عمل خالصانه و الهى، شفاى مريض، اداى دين، وسعت رزق و روزى و ساير درخواستهاى دنيوى و مادى مىباشد.
چه فرقى است بين اينكه انسان عمل عبادى را به قصد وصول به يك حالت دنيوى اتيان كند، يا عملى عبادى را به قصد دست يافتن به مقدارى پول و رسيدن به مال انجام دهد؟
به عبارت رساتر: داعى بر داعى يعنى دو انگيزه متفاوت، در طول هم مطرح باشند، به اين صورت كه داعى اصل و اولى، از انجام اين عبادت همان اخلاص و