دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥٩ - ٢٧ حجر بن عدى
٦٤٠٧. وقعة صِفّين به نقل از عبد اللّه بن شريك: حجر برخاست و گفت: اى امير مؤمنان! ما زادگانِ جنگ و اهل آنيم كه آن را بارور كرده و پيروزمندانه به پايان مىبريم. جنگ، ما را آزموده و ما نيز جنگ را آزمودهايم. ما يارانى با لياقت و قبيلهاى پرشمار و نظرى سنجيده و قدرتى شايسته داريم.
زماممان در دست توست و گوش به فرمان تو و مطيع تو ايم. اگر به شرقْ رو كنى، به شرق مىرويم و اگر به غربْ روانه شوى، به غرب مىرويم و هر فرمانى دهى، انجام مىدهيم.
على ٧ فرمود: «آيا همه قومت نظرىچون تو دارند؟».
گفت: از آنان جز نيكى و زيبايى نديدهام و اين دست فرمانبردارى و اطاعت و پاسخ مثبت من [به نمايندگى] از سوى آنهاست».
پس على ٧ او را ستود.
٦٤٠٨. امام على ٧: اى اهل كوفه! به زودى هفت تن از نيكان شما در ميان شما كشته مىشوند كه مَثَل آنان، همچون اصحاب اخدود است و حجر بن ادبَر و يارانش جزو آناناند.
٦٤٠٩. الأغانى به نقل از مُجالد بن سعيد همْدانى و صقعب بن زُهَير و فُضَيل بن خديج و حسن بن عُقْبه مرادى ...: چون مغيرة بن شعبه، فرماندار كوفه شد، بر منبر مىرفت و على بن ابى طالب ٧ و پيروانش را نكوهش مىكرد و به آنان طعنه مىزد و قاتلان عثمان را نفرين مىنمود و براى عثمان، آمرزش مىطلبيد و او را [از انتقادها] مبرّا مىشمرد.
حجر بن عدى هم برمىخاست و مىگفت: «اى مؤمنان! هماره به عدالت برخيزيد و براى خدا شهادت دهيد، هر چند به زيان خودتان باشد». من شهادت مىدهم كه كسى كه نكوهشش مىكنيد، از آن كه مىستاييدش، به برترى سزاوارتر است، و كسى كه او را مىستاييد، به نكوهشْ سزاوارتر است تا آن كه بر او عيب مىنهيد.
مُغَيره به او مىگفت: «اى حجر، واى بر تو! از اين كار، دستبكش و از خشمسلطان و قدرتشبترس كهبسيارى همچون تو را به كشتن داده است» و سپس از او دست برمىداشت.
پس هماره چنين بود تا آن كه روزى مغيره در اواخر دوران حكومتش، بر منبر سخنرانى كرد و به على بن ابى طالب ٧ طعنه زد و او و پيروانش را لعنت كرد كه حجر از جاى جَست