دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧١ - ٩ ابو موسى اشعرى
او به پندار خويش، على ٧ و معاويه را از خلافت، عزل كرد. عمروعاص نيز از فرصتْ استفاده كرد و با نيرنگ، معاويه را در خلافتْ ابقا كرد. با اين حماقت ابو موسى، نقش افتضاحآميز وى در تاريخ، يك بار ديگر رقم خورد و سرنوشت جامعه اسلامى رو به تباهى نهاد.[١]
شگفتا! از دقّت در بحثهاى آن دو روشن مىشود كه ابو موسى از موضوع حكميت نيز به روشنى آگاهى نداشت و به واقع نمىدانست درباره چه مىخواهد داورى كند.
ابو موسى پس از آن، به مكّه پناهنده شد و به هنگام خلافت معاويه، با وى آمد و شد داشت. معاويه او را مىنواخت و بدو توجّه داشت.[٢]
على ٧ در قنوت نماز، وى را به همراه معاويه و عمرو بن عاص، نفرين مىكرد.
تدبّر در زندگانى ابو موسى اشعرى و دقّت در آنچه آورديم، نشان مىدهد كه وى از يك سو جمود فكرى داشت و از ديگر سو، خُمود رفتارى. وى نه از انديشهاى پويا و كارآمد برخوردار بود، و نه از تلاشى ستودنى و شايسته. او مردى بود كه رداى ظاهرى تعبّد به تن داشت، بدون اين كه راهبرى از تعقّل، همراه داشته باشد.
[١] ر. ك: ج ٦ ص ٢٥٣( در سراپرده داورى).
[٢] در تهذيب الكمال: ج ١٥ ص ٤٤٨ ح ٣٤٩١ و تاريخ دمشق: ج ٣٢ ص ١٥ آمده است:« سپس در دمشق بر معاويه درآمد».