دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٧ - ٤ ابو ذر غفارى
حبيب بن سَلَمه به او گفت: اى ابو ذر! من به تو هزار درهم و يك خادم و پانصد رأس گوسفند مىدهم.
ابو ذر گفت: خادم و هزار درهم و گوسفندانت را به كسى عطا كن كه از من نيازمندتر است. من فقط حقّ خود را كه در كتاب خدا آمده است، مىطلبم.
سپس على ٧ آمد و عثمان به او گفت: آيا اين سفيهِ خود را از ما باز نمىدارى؟ فرمود: «كدام سفيه؟». گفت: ابو ذر!
على ٧ فرمود: «او سفيه نيست. شنيدم كه پيامبر خدا مىفرمايد:" آسمان بر كسى سايه نيفكند و زمين، كسى را بر پشت خود نگرفت كه راستگوتر از ابو ذر باشد". حدّاقل او را به منزله مؤمن آل فرعون قرار بده كه: «اگر دروغگو باشد، دروغش به زيان خود اوست، و اگر راستگو باشد، برخى از وعدههايش به شما خواهد رسيد».
عثمان گفت: خاك در دهانت!
على ٧ فرمود: «خاك در دهان خودت. هر كس را كه گفته پيامبر خدا را در باره ابو ذر شنيده، به خدا سوگند مىدهم [كه برخيزد و گواهى دهد]».
ابوهريره و ده تن برخاستند و گواهى دادند و على ٧ هم پشت كرد و رفت
٦٣٤٣. الكافى به نقل از ابوجعفر خثعمى: چون عثمانْ ابو ذر را به ربذه تبعيد كرد، امير مؤمنان و عَقيل و حسن و حسين ٨ و عمّار ياسر، او را بدرقه كردند و چون هنگام وداع شد، امير مؤمنان فرمود: «اى ابو ذر! تو تنها براى خداى عز و جل خشمناك شدى. پس به همو اميد داشته باش. اين قوم از تو بر دنيايشان ترسيدند و تو از آنان بر دينت ترسيدى. پس تو را از سراى خود راندند و تو را در معرض امتحان نشاندند و به خدا سوگند، اگر راه آسمانها و زمين بر بندهاى بسته شود و او پرواى الهى پيشه كند، خداى عز و جل برايش راه خروجى قرار مىدهد. پس جز با حق، انس مگير و جز از باطل مگريز».