دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٩ - ٤ ابو ذر غفارى
٦٣٤٤. امام صادق ٧: چون امير مؤمنانْ ابو ذر را بدرقه كرد و حسن و حسين و عقيل بن ابى طالب و عبد اللّه بن جعفر و عمّار بن ياسر : نيز به بدرقه آمدند، امير مؤمنان به آنان فرمود: «با برادرتان خداحافظى كنيد كه مسافر بايد برود و بدرقهكننده بايد باز گردد».
پس هريك از آنها رو در رو با او سخن گفتند و حسين بن على ٨ فرمود: «خدا رحمتت كند اى ابو ذر! اين قوم، تو را با بلا، خوار داشتند؛ زيرا تو آنان را از تعرّض به دينت بازداشتى و آنان، تو را از آسيب رساندن به دنيايشان. پس، فردا چه قدر آنچه از آنان نگاه داشتى، به كارت مىآيد و چه قدر از آنچه آنان از تو دريغ داشتند، بىنيازى».
ابو ذر گفت: رحمت خدا بر شما اهل بيت كه جز شما بستگان ديگرى در دنيا ندارم! من هرگاه شما را ياد مىكنم، پيامبر خدا را به ياد مىآورم.
٦٣٤٥. الأمالى، مفيد به نقل از ابو جهضم ازْدى از پدرش: پس از آن رفتار زشت عثمان با ابو ذر، خبرش به امير مؤمنان على بن ابى طالب ٧ رسيد. چنان گريست كه ريشش با اشكهايش تر شد. سپس فرمود: «آيا با صحابى پيامبر خدا چنين مىكنيد؟ إنّا للّه و إنّا إليه راجعون!»[١]
سپس برخاست و با حسن و حسين ٨ و عبد اللّه و فضل و قُثَم و عبيد اللّه (پسران عبّاس) در پى ابوذر آمد تا او را بدرقه كنند.
ابوذر، چون آنان را ديد، مشتاقانه به سوى آنان آمد و بر ايشان گريست و گفت: پدرم فداى چهرههايى كه چون آنها را مىبينم، به ياد پيامبر خدا مىافتم و با ديدن آنها، بركت، مرا فرا مىگيرد!
سپس دستانش را به سوى آسمان برد و گفت: خدايا! من آنان را دوست مىدارم و براى كسب خشنودى تو و سراى آخرت، اگر در راه محبّت ايشان قطعه قطعه هم شوم، از آنان جدا نمىشوم. بازگرديد، خدايتان بيامرزاد و از خدا مىخواهم كه بهتر از من را برايتان بگذارد!
[١] اين همان كلمه« استرجاع» است كه به گاه مصيبت مىگويند، و يعنى:« ما از آنِ خداييم و به سوى او باز مىگرديم».